wrapper

سرتیتر مطالب

سیر و سلوک در عرفان قرآن و عترت 

وَ أَنَّ هَاذَا صرَِاطِى مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَ لَا تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَالِكُمْ وَصَّئكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»(1)

و این است راه من که مستقیم است پس آن را پیروی کنید و از راه‌های انحرافی متابعت نکنید که شما را از راه حق پراکنده و دور می‌سازد. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می‌کند شاید پرهیزکار شوید.

روح عرفان تلاش و کوششی است برای معرفت و شناخت خدا از طریق تهذیب نفس و زهد و پرورش فضائل اخلاقی و عمل به دستورات شرع مقدس و محبت به خدا و اولیاء خدا.

 

انسان همیشه آرزو داشته راهی به سوی معرفت خدا بگشاید و از طریقی نزدیک، مطمئن و آرامش بخش به معبود و معشوق حقیقی خود نزدیک و نزدیک‌ تر شود، جلال و جمال او را ببیند، در اوصاف او غرق شود، به او دل ببندد و عشق بورزد و هر چه غیر اوست پیش پای او قربانی کند و این حقیقت تقریباً در اعماق جان همه‌ ی انسان‌ها وجود دارد، منتها در بعضی بسیار پررنگ و آتشین و در برخی بسیار کم رنگ و تقریباً فراموش شده.

 

اما انسان برای پیمودن این راه همیشه طریق صحیح را انتخاب نکرده، گاهی آن‌ چنان در بیراهه‌ها سرگردان مانده و گرفتار دام شیاطین شده که درست در جهت ضد این مقصود قرار گرفته است.

 

در عرفان کتابی عظیم‌ تر از قرآن کریم وجود ندارد و پیشوایان دین که معلمین این کتاب الهی‌اند با گفتار و رفتار خود راه مستقیم خداشناسی و تقرب را به سوی انسان‌ها گشوده‌اند.

 

در دنیای امروز که انسان‌ها از یک سو از ظلم و جور صاحبان زر و زور به تنگ آمده‌اند و از سوی دیگر از دین تراشي‌ها و بافته‌های بی‌کش و پيمان صدراییان و خانقاهیان و گرفتار شدن در منجلاب فساد و شهوات اربابان آن‌ها خسته شده‌اند.

 

در دورانی که طریقت‌های متعفن دیوانه‌وار با الفاظ و عبارات مهمل و هوس‌انگیز در قالب شعر و نثر و حدیث مجعول قصد براندازی علم حقیقی و معارف اهل‌بیت را در سر می‌پرورانند و علم را حجاب اکبر دانسته بر روی بیرق عرفانشان شعار زنده باد جهل را حک نموده‌اند.

 

در دورانی که شیّادان زمانه برای رونق بازار خود، هر بقّال و عطّار و خیّاط و کفّاش و گدای بي‌ نوایی را از فرش به کرسی عرش نشانده و مقام «لو کشف الغطا ما ازددت یقینا»(2) به او داده‌اند و بر سر فروش کتاب‌های مملو از بافته‌ها و کرامت تراشی‌های خود به رقابت‌های شدید پرداخته، بازار فرهنگ مسلمین را به روز سیاه نشانده‌اند و روز به روز بر تعداد آن‌ها افزوده شده، ایتام آل محمد را حیران و سرگردان کرده‌اند، و در مقابل، فحول علمای شیعه و استوانه‌های دین را که از جهت علمی و تقوایی و عرفانی در صراط مستقیم امام صادق(علیه السلام) استقامت ورزیدند و قدمی از آن فراتر ننهادند و قوام دین و بلاد مسلمین به وجود مبارک آن‌ها استوار بوده است با نقشه‌های یهود عنود به وسیله معارف یونانیان و خانقاهیان در بوته فراموشی نهاده شده است.

 

و به قول امام حسن عسکری(علیه السلام) که (در قسمتی از حدیث شریف) فرمودند: «زمانی می‌آید که سنت در بین مردم بدعت و بدعت سنت قلمداد می‌شود. مؤمن در بین مردم حقیر، فاسق جلیل و محترم، و جاهل خبیر و عالم شمرده می‌شود، علمای آن‌ها بدترین خلق خدا بر روی زمین هستند زیرا که به فلسفه و تصوّف تمایل پیدا می‌کنند، اینان از دشمنان ما و از تحریف گران هستند، زیرا در محبت مخالفین ما (یعنی اهل فلسفه و تصوّف) مبالغه می‌کنند و شیعیان و موالیان ما را گمراه می‌کنند. آگاه باشید که آن‌ها قطاع طریق مؤمنین هستند، هر کس آن‌ها را درک کرد باید خود را از آن‌ها بر حذر بدارد و دین خودش را (از شّر آن‌ها) محفوظ بدارد.»(3)

 

آری در این دنیای وانفساه و پر فتنه و آشوب بیش از هر زمان دیگر تشنگی نسبت به معارف قرآن و عترت و نیازمندی به شناخت این فرهنگ غنی احساس می‌شود. لذا رسیدن به عرفان حقیقی که همان عرفان برگرفته از دستورات قرآن و عترت است و لاغیر نیاز حتمی جامعه‌ی بشری امروز می‌باشد چرا که به فرموده‌ی امام رئوف ما حضرت ثامن الحجج(علیه السلام) «فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لا تّبعونا» اگر زیبایی‌های گفتار و دستورات نجات‌بخش ائمه(علیهم السلام) به خوبی برای مردم معلوم شود، پیرو حقیقی معصومین می‌شوند، یعنی به آن‌ها محبت پیدا می‌کنند، چون محبت که آمد دنبالش پیروی است، اگر پیروی نبود(4) ، بدانید که محبتی در کار نیست، کسانی چون فرقه‌ ی ضاله‌ی حسین‌اللهی‌ها که متعقدند «هر کاری دلم می‌خواهد انجام می‌دهم اما با یک یا علی گفتن و یا حسین گفتن همه چیز حل می‌شود و بهشت ملک طلق ما خواهد شد» او دروغ می‌گوید که من محبت به اهل‌بیت دارم، کما این که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «لو کان حبک صادقاّ لا طعته ـ ان المحب لمن یحب مطیع» یعنی اگر محبت تو صادق باشد باید او را اطاعت کنی ـ همانا محب مطیع محبوبش است.

 

این گونه گفتارها و کردارها فقط برای جاه طلبی و اخّاذی و شهوت‌ رانی است که بازار داغ زمانه آن‌ها را به خود جذب کرده است.

 

کسی که برای شناخت مبدأ و معاد و سایر امور اعتقادی به سراغ بیگانگان می‌رود و به قول وحید عصر ما حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی حفظه الله، قی کرده‌های فلاسفه‌ی یونان را نشخوار می‌کند و به قرآن و عترت و کلام وحی پشت می‌کند او حق ندارد بگوید من شیعه‌ ی امام صادق(علیه السلام) هستم و به ائمه‌ی معصومین(علیه السلام) محبت دارم.

 

کسی که در محافل و مجالس به حسن بصری که دشمن علی(علیه السلام) و نفرین شده‌ی آن حضرت و سامری امّت است، متمسک می‌شود و می‌گوید «خدایا ما را با حسن بصری محشور بفرما» او به دروغ دم از علی(علیه السلام) می‌زند و اظهار محبت علی(علیه السلام) را می‌کند چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «کذب من زعم انه من شیعتنا و هو متمسک بعروة غیرنا»(5) دروغ می‌گوید کسی که گمان می‌کند از شیعیان ماست (و ادعای محبت ما را می‌کند) در حالی که متمسک به ریسمان دیگران است.

 

پس ملاک محبت اطاعت است، تبعیت لازم لاینفک محبت است، آیات زیادی در قرآن کریم بر همین مطلب دلالت دارد.

 

«قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونىِ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكمُ‏ْ ذُنُوبَكمُ‏ْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیم»(6) نشانه محبت تبعیت از محبوب است، ثمره‌ی این تبعیت محبوب خدا شدن است.

 

«إِنَّ أَوْلىَ النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ»(7) یعنی نزديك‌ ترين مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او تبعیت کردند.

 

حضرت امیر (علیه السلام) در تفسیر این آیه‌ ی شریفه می‌فرمایند: «ان اولی الناس بالانبیاء اعملهم بما جائوا به ثم تلا هذه الآیة».(8) یعنی نزديك‌ترين مردم به انبیاء آن‌هايي هستند که بیش‌ تر از همه به دستورات آن‌ها عمل می‌کنند، بعد حضرت به همین آیه استدلال کردند.

 

در آیه‌ی دیگر، قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم می‌فرماید: «فَمَن تَبِعَنىِ فَإِنَّهُ مِنى‏»(9) یعنی هر کس از من تبعیت کرد او از من است.

 

امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه‌ی شریفه می‌فرمایند: «من احّبنا فهو منّا اهل البیت» یعنی هر کس ما را دوست بدارد از ما اهل‌ بیت است. (مثل سلمان که درباره‌ی او فرمودند: «السلمان منا اهل‌البیت»

 

قلت جعلت فداک منکم؟ راوی می‌گوید با تعجب به حضرت عرض کردم فدای شما بشوم راستی او از شماست؟ (با یک محبت؟)

 

قال منا و الله، اما سمعت قول ابراهیم « فَمَن تَبِعَنىِ فَإِنَّهُ مِنى»حضرت قسم یاد کردند فرمودند: «به خدا او از ماست»، آن گاه به همین آیه‌ی شریفه استدلال کردند و فرمودند: «مگر قول ابراهیم را در قرآن نشنیدی که فرمود: « فَمَن تَبِعَنىِ فَإِنَّهُ مِنى»

 

با توجه به صدر و ذیل این روایت روشن می‌شود که محبتی مراد امام است که به دنبال آن تبعیت و پیروی از اهل‌ بیت باشد نه این که به زبان بگوییم علی اما در عمل در مقابل علی ایستاده باشیم، یا علی که گفتیم باید دنبال علی هم برویم تا کارمان درست شود و گرنه حب صادق نیست، فریب است.

 

لذا در عرفان قرآن و عترت، محبت به معنای صحیح آن که پیروی و اطاعت و تقوی را در بردارد شاهراه تقرب و رسیدن به عرفان حقیقی است. و مقامی است بسیار والا و ارزنده «ان المحبة هی الغایة القصوی و الذروة العلیا فما یکون بعدها مقام الا و هی ثمرة من ثمراتها»

 

این محبت که انسان را به اعلی علیین می‌رساند آن محبت درویشی که به لق لق زبان باشد نیست، محبتی که با رقص و پایکوبی و کف زدن و سوت کشیدن و مجلس سماع در روز غدیر برپا کردن باشد نیست که متأسفانه اخیراً گرگ‌هایی در لباس میش و عده‌ای از عوام عمامه به سر از فرقه‌ی ضاله‌ی حسین‌اللهی‌ها با همدستی بیگانگان مشغول ترویج و اشاعه‌ی چنین فرهنگ فاسدی شده‌اند.

 

محبتی غایة الغصوی و الذروة العُلیا می‌باشد که به دنبال آن تبعیت و پیروی باشد هر چه محبت بیش‌ تر باشد مقام تسلیم او بیش‌تر است به حدی می‌رسد که وقتی امام(علیه السلام) می‌فرماید به تنور آتش برو، بی‌درنگ می‌رود، بدون این که مطلب را ورانداز کند و فلسفه‌ای برای آن بخواهد.

 

عرفان قرآن و عترت، آن عرفانی است که حاضر نشد سلطنت و حکومت جهان اسلام را با یک دروغ (حتی مصلحت‌آمیز آن) به دست بیاورد وقتی محبوبش می‌گوید دروغ نگو تا هر کجا که باشد پای آن ایستاده است.

 

این است آن عرفان قرآن و عترت که انسان را از خود بی‌خود و فانی در محبوب می‌کند و کسی جز محبوب را نمی‌بیند و نمی‌خواهد و اصلاً طاقت شنیدن کلامی جز کلام محبوبش را ندارد و جز در خانه‌ی محبوبش را نمی‌کوبد آن گاه که چنین شد خدا سرپرست او می‌شود و حافظ و نگهبان اوست اگر هم در معرض خطا واقع شد حجت وقت از او دستگیری می‌کند.

 

در این‌جا برای روشن شدن مطلب داستانی را که در مسیر سير و سلوک برای مرحوم والد اتفاق افتاده بود و خود ایشان برای بنده و برای بسیاری از دوستانشان نقل کرده بودند ذکر میکنم. تا معلوم شود سیر و سلوک یعنی چه و عرفان حقیقی چیست و صراط مستقیم کدام است.


مرحوم آیت الله صافی فرمودند: من در نجف اشرف که بودم یک برنامه‌ی سلوکی خاصّی برای خودم داشتم که به آن عمل می‌کردم و آن عبارت بود از عمل به دستورات شرع مقدس، محبت به خدا و اولیاء خدا یعنی معصومین(علیه السلام)، توسل به ذوات مقدسه‌ی معصومین(علیه السلام) و تسلیم مطلق و بی‌قید و شرط در برابر آن بزرگواران(علیه السلام) و لاغیر(11)، لذا برای این که به سیر نفسی خودم ادامه دهم و برنامه‌های سلوکی را دنبال کنم، آقای ...(12) را به عنوان استاد برای خودم انتخاب کردم و تصمیم گرفتم از او دستور بگیرم و طبق نظر او و دستورات او عمل کنم و به اصطلاح خود را تسلیم او کنم.

 

یک جلسه هم نزد ایشان رفتم و دستور هم گرفتم، قرار بود که از فردای آن روز مشغول شوم، اما همان شب، در عالم رؤیا دیدم که داشتم از شارع الرسول نجف اشرف که یک مسیر صاف و آسفالت و روشن و خیلی نزدیک بود به طرف حرم مطهّر حضرت امیر(علیه السلام) می‌رفتم، یک وقت همان آقائی که از او دستور گرفته بودم دست مرا گرفت و مرا از مسیر دیگری برد، اما راهی بود بسیار تاریک و خطرناک، با پستی‌ها و بلندی‌های سخت و درّه‌های وحشتناک و هرچه می‌رفتیم به حرم نمی‌رسیدیم.

 

در عالم رؤیا پیش خود گفتم من که همیشه از شارع الرسول که یک راه آسفالت و صاف و روشن و راحتی بود می‌رفتم و خیلی هم زود در عرض چند دقیقه به حرم مطهر حضرت امیر(علیه السلام) می‌رسیدم، این دیگر چه راه خطرناکی است که این بار آمدم و به هیچ نحوی هم به حرم نمی‌رسم، درعالم خواب، از بس که از این راه خسته شده و ترسیده بودم، از خواب پریدم و بیدار شدم.

 

آن‌گاه متوجه شدم که همان راهی که خودم طی می‌کردم و برنامه‌های قبلی من در تهذیب نفس که بر اساس سنّت پیغمبر اکرم(ص) و سیره و روش اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) و دستورات شرع مقدس، توأم با توسّل به آن ذوات مقدسه و محبّت به خدا و اولیاء خدا بود، همان راه صحیح بوده است و این راهی که جدیداً انتخاب کردم صحیح نیست.

 

و به طور کلّی هرگونه مسیر و جاده‌ای، غیر از جاده‌ی رسول خدا و اهل‌بیت گرامیش(علیه السلام) باطل، مردود و محکوم به فنا و نابودی است و از آن پس، نزد آن آقا و هیچ کس دیگر برای این موضوع نرفتم.

 

البته ملاقات‌هایی با ایشان رخ می‌داد ولی دیگر در این موضوع با او کاری نداشتم و در سیر نفسی به راه قبلی خودم که در خواب به صورت شارع الرسول به من نشان داده شد، محکم چسبیدم و تا الآن هم از آن عدول نکردم. در عین حال هم با این‌گونه افراد ملاقات‌ها و رفت و آمدهایی داشتم امّا صرفاً برای این بود که ببینم سیره و روش سلوکی آن‌ها بر اساس دین و شرع مقدّس است یا این که مخلوطی از خواسته‌های دل و دین را برای خود و دیگران برنامه قرار داده‌اند. امّا هیچ‌گاه در این مسیر اعتقاد کامل به کسی نداشته‌ام و حالت مرید و مراد بازی به صورت چشم و گوش بسته که در عرفان متداول فعلی دیده می‌شود در کار من نبود گرچه ممکن بود که با بعضی از آن‌ها هم رفاقت صمیمانه پیدا کرده باشم.

 

بله کسانی که اهل تقوی بودند و مطلقاً در زندگی خود خواسته‌ی خدا و شرع مقدّس را بر خواسته خود و دیگران مقدم می‌داشتند و به اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) محبت داشتند و فقط معارف ائمّه معصومین را به دیگران منتقل می‌کردند نه حرف‌های زید و عمر و بکر را و چیزی از خود در مقابل ائمه(علیه السلام) ابداع و اختراع نمی‌کردند و تسلیم مطلق قرآن و سنّت همراه با درایت بوده‌اند به آن‌ها علاقه‌ی شدید و ارادت خالصانه‌ای داشتم چون این‌ها که تشنگان معرفت را از سرچشمه زلال معصومین(علیه السلام) دست نخورده و با رعایت امانت سقایت می‌کنند خیلی ارزش دارند.(13)

 


نتیجه: این داستان چراغ روشنی است فرا راه پند پذیران و فریب خوردگان، تا راه از بیراهه مشخص شود و طالبان حق و اهل سیر و سلوک با علم و با احتیاط و دقّت و تدبّر و ظرافت خاص، وارد این جنگل مولا شوند و خود را به دست هر کس و ناکسی نسپارند و گرنه، «اقل مایمکن اَن یقال فی حقّه»، همان حمار طاحونه‌ای است که در کلام مبارک امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) آمده است که فرمود: «المتعبد بغیر علم کحمار الطاحونه یدور و لایبرح» یعنی مثل خر آسیاب که چشم‌هایش را بسته باشند و به دور خود بچرخد، فقط رنج و تعب نصیب او شده است، بدون این که قدمی جلوتر گذاشته باشد، گرچه فکر می‌کند که مسافت زیادی را هم پیموده است.

 

این‌ها مصداق همان آیه‌ی شریفه‌ای هستند که می‌فرماید « قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً(103)

 

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً* الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيهُُمْ فىِ الحَْيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يحَْسَبُونَ أَنهَُّمْ يحُْسِنُونَ صُنْعًا» یعنی بدترین و زیان‌کارترین افراد آن‌هایی هستند که کارهای بد و غلط می‌کنند و در گمراهی قدم بر می‌دارند و در عین حال هم خیال می‌کنند که کارهای خوبی کرده‌اند.

 

چون این رشته از رشته‌های بسیار دقیق و ظریفی است و لحظه‌ای غفلت و ذره‌ای انحراف، انسان را به سقوط می‌کشاند و به دنبال آن اجتماعی را از مسیر صلاح خارج کرده به سوی فساد سوق می‌دهد.

 

علاوه بر آن در این وادی گرگ‌های در لباس میش بیش از وادی‌های دیگر وجود دارند و در کمین انسان‌های پاک و ساده لوح و بی‌تدبیر نشسته‌اند و اقوال و افعال خلافی که با اصل دین و اساس تشیّع تنافی و تباین دارند و خلاف شرع‌های بیّنی که به نام دین و عرفان و مقامات در این رشته فراوان دیده می‌شود و اختلاط و امتزاجی که عرفای اصطلاحی غالباً با اهل تصوف پیدا کرده‌اند و صوفی‌گری را که با اصل دین مخصوصاً با تشیّع ناسازگار است و اساساً اسلام آن را مذموم شمرده و همه‌ی فرقه‌های آن‌ها در روایات اهل‌بیت عصمت و طهارت و سیره‌ی پیشوایان دین(علیه السلام) مردود و مطرود شده‌اند(15)

 

(بدون این که سلسله‌ای بر سلسه‌ی دیگر از این نظر ترجیحی داشته باشد) ترویج و تشویق و شعار خود می‌نمایند و سران بی سر و پای آن‌ها را با تمام فسادهای اخلاقی و اعتقادی که دارند بالاتر و عزیزتر از شخصیت‌های مقدّس و برجسته‌ی شیعه و رهبران دینی ما می‌دانند و اصلاً برای فقها و محدّثین و نوّاب خاصّ یا عامّ ولی الله الاعظم(ارواحنافداه) ـ که حصون اسلام(16) و امناء الرسل(17) و حجت امام بر خلقند(18) و در شأن و منزلت آنان روایات زیادی وارد شده است و ائمه‌ی معصومین(علیه السلام)، امورات مسلمین را از قوانین و احکام الهیّه و اعتقادیات و اخلاقیات و آداب و سنن فردی و اجتماعی و حتی تحصیل علوم و ریاضات و مجاهدات و اسباب تکامل و سیر انفس و حدود و ثغور آن‌ها را به دست با کفایت آنان سپرده‌اند و فرموده‌اند:

 

«اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا»، و آن‌گاه با عبارت، «انهم حجتی علیکم و انا حجة الله»(19) مقام والای آن‌ها را مهر و تأیید و مسجّل کرده‌اند ـ هیچ گونه ارزشی قائل نیستند.

 

این در حالی است که ابتدایی‌ترین وظیفه‌ی شرعی مسلمانان و زیربنای همه‌ی تکالیف که اسباب تقرّب عبد به معبود هستند و سالک بدون آن نمی‌تواند قدم از قدم بردارد، اجتهاد یا تقلید است نه بی‌بندوباری و لاابالی‌گری و حدّاکثر به قیاسات و استحسانات و تفسیرهای به رأی رفتار کردن و در مقابل پروردگار عالمیان دانسته یا ندانسته ایستادن و قد علم کردن که در منطق قرآن از این‌ها به طاغوت تعبیر می‌شود.

 اینان در واقع همان‌هایی هستند که باید در قبرستان مشرکین دفن شوند زیرا که امام(علیه السلام) فرمود: «الرّاد علیهم کالرّاد علینا و الرّاد علینا کالرّاد علی الله و هو فی حدّ الشرک»(20). 

باید به این نکته توجه داشت که علّت غایی خلقت و مقصود نهایی از آفرینش، عبادت(21) و اطاعت و بندگی و سیر انفس و خرق حجب و رسیدن به مقام قرب و در نهایت، اثرش قدرت کن فیکونی است که فرمود: «عبدی اطعنی اجعلک مثلی اقول کن فیکون، تقول کن فیکون»(22). 

لذا بهترین منصب و مقامی که خداوند متعال به حبیب خودش خاتم الانبیاء که کامل‌ترین خلق خدا در عوالم هستی می‌باشد، داد، همین منصب عبودیت است و این مطلب به قدری مسلم است که در میان پیروان حضرتش یک اصل و اعتقاد شد و یک مسلمان به عنوان یک تکلیف الزامی شرعی روزی چندین نوبت با عبارت «اشهد انّ محمداً عبده و رسوله» باید به آن اقرار کرده و شهادت دهد. 

پس رکن و زیربنای این مقامات و آثار آن، عبادت و بندگی است و زیربنای عبادت و بندگی، اجتهاد و یا تقلید است و لاغیر و گرنه بندگی و آثار عظیم آن که تحقق نمی‌پذیرد هیچ، در قوس نزول به سوی درک اسفل السافلین قرار خواهد گرفت زیرا عبادت و بندگی تقرب می‌آورد ولی معصیت و هرزگی تبعد نه تقرّب. و عبادت آن چیزی است که خواسته‌ی خدا باشد نه خواسته‌ی دل، چنانچه وقتی شیطان خواست به جای سجده به آدم عمل بزرگی را به عنوان عبادت انجام دهد، خطاب رسید «انما عبادتی من حیث ارید لا من حیث ترید» یعنی این است و جز این نیست که عبادت آن چیزی است که من بخواهم نه آن چیزی است که تو بخواهی.

حاصل مطلب این که، اولین مرحله اطاعت و اساس همه‌ی عبادات، ولایت و امامت و خلافت است که به سلسله مراتب، منتهی می‌شود به فقاهت و اجتهاد و مرجعیّت جامع الشّرایط. چون مضمون، « وَ مَا ءَاتَئكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نهََئكُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ »(23) و سایر آیات بدین مضمون، مبدأش رسول الله و منتهایش فقهاء و نواب عام ولی الله الاعظم ارواحنا فداه است. به دلیل عقل و نقل، از قبیل «أما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة أحادیثنا»(24) و روایت «من کان من الفقهاء ... فللعلوام أن یقلدوه» و سایر روایاتی که در وسائل الشیعة، در باب صفات قاضی وارد شده است.

 

لذا مسلمان علی الخصوص سالک و عارف هر قدمی که بر می‌دارد باید طبق مجوز شرعی و رضای خدا باشد و این رضایت و مجوز، یا باید از جانب رسول صادر شود یا از جانب امام(علیه السلام) یا از جانب جانشینان و نواب امام(علیه السلام) و یا این که خود به مقام نیابت عامّه رسیده باشد و صادر کننده مجوز باشد. کما این که این مطلب یعنی اجتهاد یا تقلید در سایر علوم و فنون بشری نیز محکّم و ثابت است و فطرت و عقل آدمی بر آن حکم فرماست.


و این داستانی که از مرحوم آیت الله صافی در این جا نقل شد شاهدی است بر تسلیم مطلق شدن ایشان در برابر موالیان معصومینش و استقامت در این صراط مستقیم و نورانی و پشت کردن به ضالین و هر پیر و مرشد و فیلسوف و عارفی است که در صراط‌های غیرمستقیم در مقابل اهل‌بیت عصمت و طهارت دکّان باز کرده‌اند و علی‌الدّوام عوام النّاس را به سوی خود و کرامت‌های خود دعوت می‌کنند نه به سوی خدا و دین و ائمّه طاهرین. و این اصل برای همه‌ی سالکان و عارفان حقیقی و متمسک به صراط مستقیم حاکم است.

 

این است عرفان قرآن و عترت که درست در مقابل عرفان حسن بصری و مولوی و محی الدین و متمسکین به آنها قرار دارد و با هم در تضاد است.

 


مجله ی نورالصادق، شماره ی 8 صفحه 111 

----------------------------------------

پی نوشت ها: 

1 . انعام:153

2. شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید 7/113. برای نمونه، رجوع شود به بافته‌های لاله‌ای از ملکوت، چاپ اول، ص 65.

3 . سفینة البحار 2/57؛ حدیقة الشیعه مقدس اردبیلی، ح63/288؛ اثنی‌عشریه، شیخ حرّ عاملی، معجم الملاحم و الفتن 2/330.

4 . مراد، پیروی اعتقادی است، مثلاً اگر کسی قبول داشت که دستور پیغمبر مبنی بر حرمت شراب حق است و شارب آن مؤاخذه می‌شود اما به دلیلی مرتکب شرب خمر، شد این شخص پیرو است اما پیرو فاسق که محبتش ضعیف است و این با منکر که اصلاّ محبتی ندارد بحثش جداست.

اما وقتی پیغمبر می‌فرماید: «اهل بیت من کشتی نجات هستند» و شخصی مثل مولوی بگوید ما و اصحابيم کشتی نجات، او یقینا پیرو پیغمبر نیست و بالملازمه محبت به پیغمبر اکرم هم ندارد و حتی کسانی که دم از مولوی می‌زنند و از او تبلیغ و ترویج می‌کنند و محبت او را در دل‌ها می‌کارند حق ندارند ادعای محبت پیغمبر و اهل‌بیت پیغمبر را بنمایند چون مرام پیغمبر با مرام مولوی در دو قطب متضاد است.

5. صفات شیعه صدوق، صفحه 3.

6. این داستان در کتاب طریق حق در سیر و سلوک به قلم نگارنده به چاپ رسیده است.

7. نگارنده این چهار اصل را به طور مفصل توضیح و تبیین نموده و دارالصادق اصفهان آن را منتشر کرده است.

8. برای حفظ حرمت آن استاد از ذکر نام او خودداری نمودیم.

9. مرحوم آقا این داستان را چند سال (2 یا 3 سال) قبل از ارتحال برای بنده نقل کردند، در سال 1380 در مشهد مقدس خدمت آیت ا... حاج شیخ جواد کربلایی که یکی از دوستان قدیمی و صمیمی مرحوم آقا بود رسیدم، از ایشان خواستم اگر در مورد این قضیّه چیزی می‌دانند برایم نقل کنند، ایشان نیز عنایت کردند و این قضیه را که خودشان از مرحوم آقا شنیده بودند به طور کامل و دقیق برای حقیر نقل کردند و بنده آن را یادداشت کردم، اخیراً هم (دهه‌ی آخر جمادی الثانی 1429) در قم با ایشان ملاقاتی داشتم و مطلب را مجدداً سؤال کردم و ایشان خلاصه‌ی همان مطالب را فرمودند که فیلم و صدای ایشان موجود است.

10. سوره کهف، آیات 103 و 104.

11. سوره آل عمران، آیه 31.

12. سوره آل عمران، آیه 68. 

13. مجمع البیان- نور الثقلین. 

14. سوره ابراهیم، آیه 36.

15. امام هادی ... می‌فرماید: «الصوفیه کلهم مخالفونا و طریقتهم مغایره لطریقتنا و ان هم الانصاری او مجوس هذه الامه اولئک الذین یجهدون فی اطفاء نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون». (اثنی عشریه تألیف شیخ حر عاملی ص 29).

16. کافی، ج 1، باب فقد العلماء، ص 38، حدیث 3.

17. کافی، ج 1، باب المستأکل بعلمه و المباهی به، ص 26، حدیث 5.

18. وسائل، ج 27، ابواب صفات قاضی، باب 11، حدیث 9.

19. وسائل، ج 27، ابواب صفات قاضی، باب 11، حدیث 9.

20. کافی، 1/68 ، چاپ دارالکتب الاسلامیه.

21. ذاریات: 56 «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون».

22. جواهر السنیه، ص 36، ایضاً مشابه آن در مستدرک، ج 2، ص 298.

23. سوره حشر، آیه 7.

24. وسائل، ج 27، ابواب صفات قاضی، باب 11، حدیث 9.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

آیت الله علی صافی اصفهانی اصول فقه را نزد مرحوم آیت ا... صالحی. حاشیه ملاعبدا... را نزد آقای خسرو شاهی. منظومه را نزد آیت ا... انصاری شیرازی. معالم را نزد استاد مدرس افغانی تلمذ کردند. لمعه را اکثراً نزد مرحوم آیت ا... وجدانی فخر و مقداری را نزد مرحوم آیت ا... ذهنی تهرانی تلمذ نمودند. رسائل را نزد آیت ا... اعتمادی خواندندد.

ادامه مطلب...

تماس با ما

home-icon-  اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، کوچه شماره 9، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

mail-black  

     

telephone  32317981 ، 03132317982

printer2  32317983