wrapper

 

 

 

yaadname

تهیه و تنظیم : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم ـ استان اصفهان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

... یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات... (سوره مجادله، آیه).

خداوند مقام اهل ایمان از شما و کسانی که علم به آنان داده شده را (در دو جهان) رفیع می گرداند و مرتبه ها اعطا می فرماید. 


قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

أقرب الناس من درجة النبوة أهل العلم و الجهاد... (محجة البیضاء، جلد1 ، صفحه 14)

نزدیک ترین مردم به درجه نبوت اهل علم و جهاد هستند.

قال الصادق علیه السلام:

من تعلم لله عزوجل و عمل به و علم لله دعی فی ملکوت السماوات عظیما و قیل تعلم لله ! علم لله ! (بحارالانوار: جلد 2، صفحه 29.)

آن کس که برای خداوند عزوجل بیاموزد و برای خداوند عمل کند و برای خداوند یاد بدهد، در ملکوت آسمان ها بزرگ خوانده می شود. و گفته می شود: برای خداوند آموخت! و برای خداوند یاد داد.

قال الصادق علیه السلام:


علماء شیعتنا مرابطون بالثغر الذی یلی ابلیس و عفاریته، یمنعونهم عن الخروج علی ضعفاء شیعتنا و عن أن یتسلط علیهم ابلیس و شیعته.

علمای شیعیان ما، مرزبانان مرزی هستند که شیطان و عفریته های او در پشت آن قرار دارند، آنان را از خروج و حمله بر ضعیفان شیعیان ما باز می دارند و از تسلط آنان جلوگیری می کنند.

(بحارالانوار: جلد 2، صفحه 5)

 

تردیدی نیست که حوزه های علمیه و علماء متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهم ترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کج رویها بوده اند.علماء بزرگ اسلام در همه عمر خود تلاش نموده اند تا مسائل حلال و حرام الهی را بدون دخل و تصرف ترویج نمایند. اگر فقهاء عزیز نبودند معلوم نبود امروز چه علومی به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت علیهم السلام به خورد توده ها داده بودند.


از سخنان امام خمینی قدس سره در منشور روحانیت

 

خصوصیات بزرگی چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگی به قدرت ها و مهم تر از همه احساس مسئولیت در برابر توده ها ، روحانیت را زنده و پایدار و محبوب ساخته است و چه عزتی بالاتر از اینکه روحانیت با کمی امکانات تفکر اسلام ناب را بر سرزمین افکار و اندیشه مسلمانان جاری ساخته است و نهال مقدس فقاهت در گلستان حیات و معنویت هزاران محقق به شکوفه نشسته است.

 از سخنان امام خمینی قدس سره در منشور روحانیت

 


 بسم الله الرحمن الرحیم

 

مقدمه

عن أمیرالمؤمنین علیه السلام سئل عن الخیر ما هو؟ قال علیه السلام: 

لیس الخیر أن یکثر مالک و ولدک و لکن الخیر أن یکثر علمک و أن یعظم حلمک و أن تباهی الناس بعبادة ربک فان أحسنت حمدت الله و ان أسأت استغفرت الله.

 

(نهج البلاغه)

از امیرمؤمنان علیه السلام در مورد (خیر) سؤال شد، حضرت پاسخ فرمودند:

خیر (و ارزش) آن نیست که مال و فرزند تو افزون شود و لیکن خیر آن است که دانش تو زیاد گردد، حلم و بردباریت عظیم شود، باعث افتخار و مباهات تو عبادت و بندگی پروردگارت باشد. آنگاه اگر در این راه نیکو عمل نمودی خدای را سپاس گویی و اگر بد کردی از خداوند آمرزش خواهی.

بدون شک به پای داشتن و احیای ارزش های الهی همچون علم، حلم، عبودیت و سایر خوبی ها به تکریم و تعظیم کسانی است که صاحب چنین اوصاف و جامع چنین ارزش هایی باشد.

قال علی علیه السلام: من وقر عالما فقد وقر ربه.

 

با سلام به پیشگاه قدس امام منتظر حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف، سلام و تحیت بر روح بلند و ملکوتی مجدد اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله وسلم حضرت امام خمینی قدس سره و ارواح تابناک فقیهان و شهیدان و آرزوی دوام برکات و زیادتی عزت و سلامتی رهبر و مرجع معظم، حضرت آیة الله العظمی خامنه ای و آرزوی پایداری و شکوه روزافزون حوزه های مقدس شیعه و قاطبه روحانیت، خاصه حوزه با عظمت اصفهان؛ آنچه در این مجموعه از نظر خوانندگان محترم می گذرد بیان گوشه هایی از شخصیت والای فقیه فرزانه، عارف کامل، عالم عامل، مهذب نفوس، رئیس حوزه علمیه اصفهان، مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ حسن صافی اعلی الله مقامه الشریف می باشد.

استادی که طهارت روح، او را محبوب خاص و عام نمود و علم بی کرانش تشنگان علوم الهی را بر گرد وجود او جمع نمود.

ده ها سال مکتب درس و محراب عبادتش پشتوانه معارف اسلام و عائد حقه شیعه بود و بیت نورانیش مأورا و پناهگاه مردم.

جمعی از محضر انس و جلسات خصوصی و سفارشات و وصایای شخصی وی بهره مند می شدند و گروهی از فیض حضورش در مسجد و مدرسه.

بررسی زندگانی و ابعاد مختلف آن شخصیت وارسته افزون بر صدها و هزاران صحیفه را نیازمند است و مطالعه و معرفی این چنین مردانی همانند اطلاع بر مخزن کتابی است که با گشودن هر باب، مجلدات فراوانی ظاهر می شود و با افتتاح هر مجلد صفحات متعددی به چشم می خورد و هر صفحه حاوی موضوعات و فضائل گرانبهایی است.

اما از آنجا که مصمم شدیم هم زمان با اربعین استاد، گوشه ای از دین خویش را ادا نموده و برای گلها یادی از باغبان از دست رفته کنیم، به همین مختصر اکتفا نمودیم. به امید آن که در آینده معرفی کاملی از استاد با تحقیق جامع تر ارائه گردد.

آنچه در این مجموعه آمده مستند به گفتار و نوشتار جمعی از علما و روحانیون محترم اصفهان و قم، مصاحبه آن مرحوم با مجله حوزه و روزنامه جمهوری اسلامی، نوشته جات ایشان و مشاهدات می باشد.

 در اینجا با اعتذار از قصور در کمال مطالب از عزیزانی که ما را در تهیه آن یاری نمودند خصوصاً بیت معظم آن مرحوم کمال تشکر و قدردانی می نمائیم. باشد که با تأسی به چنین الگوهای نورانی و اسوه های کاملی از مصادیق (کونوا مع الصادقین) باشیم. یاد و خاطره آن عزیز، هماره جاودان باد.

 

العلماء باقون ما بقی الدهر، أعیانهم مفقودة و أمثالهم فی القلوب موجودة.

 و السلام علی عباد الله الصالحین.


ولادت و دوران کودکی

حضرت آیت الله صافی به سال 1298 هجری شمی در خانواده ای اصیل و مذهبی در شهر اصفهان متولد شدند.

گفته می شود که ایشان از نوادگان عالم بزرگ مرحوم ملا صالح مازندرانی (قدس سره) شارح کافی می باشند و معظم له این احتمال را مردود نمی دانستند. دوران کودکی را در آغوش گرم خانواده گذرانیدند و برای برداشتن اولین قدم در تحصیل علم، دوران تحصیلات ابتدایی خود را با ورود به «دبستان قدسیه» آغاز کردند و این دوران تحصیلی تا سال دوم یا سوم دبیرستان ادامه یافت.

 

مدت کوتاهی پدر را در کسب و کار خود یاری نموده و در همین دوره بود که ... گویا به هنگام زوال ظهر شرعی در یکی از روزهای سال 1316 (هجری شمسی) بود که نوجوانی 18 ساله با شنیدن آوای اذان و جهت ادای فریضه ظهر و عصر به مدرسه علمیه «کاسه گران» وارد می شود. و با رعایت آداب و مستحبات شروع به ساختن وضو می کند، اطرافیان او را جوانی متعبد و مومن می دانند اما حجت الاسلام و المسلمین آقا شیخ احمد حججی نجف آبادی که در گوشه ای از مدرسه نشسته و از ابتدا اعمال حسن را زیرنظر گرفته نور علم را در جبین او و سعادت را در چشمانش و زعامت را در قامت این نوجوان می یابد. به آهستگی نزدیک می رود.

 

ـــ نامت چیست؟

 حسن

ـــ پدرت؟

 آقا نصراله

ـــ چه می کنی؟

نزد پدر کار می کنم.

ـــ درس خوانده ای؟ 

بلی

ــــ قیافه ات به طلاب علوم دینیه شبیه است. 

سر را به زیر می اندازد

ـــ دوست داری طلبه شوی؟!

چشمان حسن برق می زند و بی اختیار لبخند بر لبانش نقش می بندد.

بلی ولی پدرم! باید از او بپرسم.

ــــ مگر نگفتی پدرت آقا نصراله است. او که حرفی ندارد.

کسی که صحاف کتابهای اسلامی و از دوستان علامه امینی است افتخار می کند که فرزندش اهل علم شود.


 آغاز به تحصیل علوم اسلامی

و این وضوی نورانی طهارتی برای ایشان حاصل می کند که تا ورود به حضور یار ناقضی آن را زائل نمی سازد.

هنوز چیزی از اشتغال او به علوم اسلامی نگذشته بود که ظلم رضاخانی به سراغش می آید. دشمن که از اشتغال جوانانی چون او به کسوت مقدس روحانیت خوف دارد ایشان را به همراه جمعی دیگر از طلاب با شدت هر چه تمام به خدمت سربازی می برد و از سختگیری به آنان فروگذار نمی کند. دوران 2 ساله سربازی پایان می پذیرد ولی شوق ایشان هنوز پابرجاست و بلافاصله پس از بازگذشت یکسره راه مدرسه نوریه و حجره خود را پیش می گیرد.

ورود به حوزه علمیه اصفهان که آن زمان مجمع دهها مجتهد و پایگاه علمی بزرگی به شمار می رفته تا دو سال بیشتر ایشان را قانع نمی کند. او که به سیره شیخ انصاری در تحصیل علم اقتدا نموده عاشقانه دیار به دیار سفر می کند و با شنیدن آوازه حوزه علمیه قم ریسمان تعلق را یکجا می برد و با دعای خیر پدر و مادر هجرتی سازنده را آغاز می کند.


 

هجرت به قم

 

پس از ورود به حوزه مقدسه قم حُسن انتخاب او را به پای درس فقیه بزرگوار آیت العظمی مرعشی نجفی می کشاند . در حالیکه قسمتی از «لمعه» شهید را نزد ایشان و بقیه را از درس دیگران بهره می برد در بین اساتید مختلف و دروس گوناگون به دنبال استادی برای «مکاسب» شیخ تفحص می کند و این امتیاز حوزه های علمیه شیعه است که طلبه خود استاد را انتخاب نماید و شیخ حسن جوان که می خواهد روح جستجو گر و عطش علمی خود را آرام کند آب حیات و نور علم را در محضر استاد می یابد به نام «حاج آقا روح الله» . مشتاقانه به او دل می سپرد و عمده مکاسب را نزد امام راحل رضوان الله علیه فرا می گیرد . و اینجاست که رشته ارتباطی برقرار می شود که تا آخرین لحظه عمر ریشه در اعماق وجود او داشت و هر گاه از امام یاد می نمود نام او را با عظمت و یاد او را گرامی می داشت .

در این خلال محضر امام میعاد عشاق می شود و مرحوم آیت الله صافی با مرحوم شهید آیت الله مطهری طرح دوستی می ریزند، آنچه از این دوستی بر ما هویدا گشته آن است که این دو طلبه فاضل بدور از دروس عمومی در مدتی هر چند محدود اما در خلوتی دلنشین تفسیر قرآن کریم را از فقیه و عالم وارسته مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری (قدس سره) می آموزند. همچنین در طی اقامت در حوزه مقدسه قم از درس مرحوم آیت الله قائنی توشه می گیرند . اقامت ایشان در شهر قم در یکی از حجرات فوقانی مدرسه حاج ملاصادق بوده است . چهار سال از اقامت در قم می گذرد و بالاخره هرچه باشد نام «نجف» قرین علم است و مرکزیت حوزه علمیه شیعه، و این هجرت هنوز ادامه دارد. به سال 1322 عزم را جزم می کند و برای یافتن علوم آل محمد صلی الله علیه و آله رهسپار مرقد مطهر امیرالمومنین علیه السلام می شود.

 


ورود به حوزه ی علمیه نجف

با ورود به حوزه علمیه نجف اشرف دومین حجره از سمت راست در مدرسه علمیه صدر و کنار مقبره مرحوم صدر و در زمانی مدرسه بادکوبه ماوای ایشان می گردد و این دوره طولانی تا 28 سال ادامه می یابد. اراده ای آهنین، زهدی متین، اساتیدی اینچنین دست به دست هم می دهند تا قطره ای لایق را در صدفی با قیمت به مرواریدی درخشان تکوین دهد.

 همان گونه که در ادامه و از بیان آن مرحوم خواهیم خواند عمده اساتید ایشان در نجف:

 فقیه محقق مرحوم آیت الله العظمی خوئی (اعلی الله مقامه الشریف) در فقه، اصول و تفسیر،

 مرحوم آیت الله شیخ عبدالحسین رشتی (از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی) در کفایه،

 مرحوم آیت الله شیخ صدرا بادکوبه ای در معقول

 و مرحوم آیت الله العظمی سید جمال گلپایگانی در اخلاق بوده اند.

 همچنین از فیض وجود و خرمن درس مرحومین آیات عظام حکیم، شیخ محمدعلی کاظمینی، شیخ محمدکاظم شیرازی، سید عبدالهادی شیرازی نیز توشه هایی بس وافر نصیب عزیز ما می شود و در این خلال رجال، و دیگر علوم اسلامی را نیز از اساتید متخصص می آموزند.

 

فشارهای مادی و سختی معیشت در اراده آهنین ایشان خللی وارد نمی سازد. اگر چه در خلال این مدت با سفر به زادگاه، ازدواج سرگرفته و تشکیل و اداره خانواده آن هم در غربت کار دشواری است اما قناعت و زهد و (قبول صلاه استیجاری) راه ادامه تحصیل و کسب فیض را هموار می کند.

 

پس از مدتی که از اقامت ایشان در نجف اشرف می گذرد و در عین حال تحصیل به تدریس نیز اشتغال می ورزند و برای تازه واردین شرح لمعه، رسائل، مکاسب، کفایه شفا (ی بوعلی سینا) و سپس خارج اصول را افاضه می نمایند به گونه ای که در اواخر اقامت در نجف حیات علمی ایشان تنها مصروف تدریس و پرورش فضلا می شود. و اکنون زمانی است پس از حادثه خونین سال 42 که دست تقدیر (حضرت امام قدس سره ) را که اینک داعیه انقلابی عظیم و مبارزه ای خستگی ناپذیر دارد به نجف اشرف آورده و زمان آنست که این دست پرورده دِین خود را ادا نماید . و ایشان با تدریس خصوصی برای جمعی از شاگردان حضرت امام ، ارادت خویش را ابراز می نمایند.

 صدای دق الباب، در یکی از روزهای سال 1350 خبر از حادثه ای تازه با خود دارد.

 آیت الله آقای حاج شیخ حسن صافی اصفهانی که اکنون استادی فاضل و مجتهدی 52 ساله است به منزل حضرت امام(ره) خوانده می شود. سراسیمه خود را به محضر استاد می رساند تا از موضوع با خبر گردد و امام راحل ایشان را در جریان نامه ای از اصفهان قرار می دهند، جمعی از مومنین و مردم اصفهان با ارسال نامه ای به حضرت امام از معظم له خواسته اند گلی را که بر شاخسار بوستان نجف شکفته و تعلق به آنان دارد به این شهر بازگرداند تا عطر او فضای شهرستان را معطر سازد.

 

وجدت العلم فی الجوع و الغربه               و یطلبونه الناس فی الشبع و الوطن

 

ناگاه به یکباره خاطرات 28 سال دوران سکونت در نجف اشرف از مقابل چشمانش عبور می کند. سختی ها و گرسنگی ها حجرات کوچک مدرسه های نجف، ضریح منور و حرم مطهر حضرت امیرالمومنین (ع) بارگاه امام حسین (ع) و اباالفضل (ع)، سامرا، شط کوفه، اساتید، شاگردان، تالیفات ناتمام و... می خواهد استنکاف نماید که آیه نفر در گوش طنین افکن می شود:

(و لو لا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون)

 و به دنبال آن پیکی دیگر این سرگشته را به منزل استاد دلبندش آیت الله العظمی خوئی رحمه الله فرا می خواند! و نامه ای دیگر به همان مضمون را در محضر استاد می بیند :

 بناچار این هجرت را به رجعت تبدیل می سازد و با اشک ریزان با مولای خویش « علی علیه السلام» و ائمه عراق وداع می کند.

 طلبه جوانی که بیش از سی سال گذشته از اصفهان هجرت نموده بود اکنون با کوله باری از علم و معنویت به موطن اصلی خویش بازمی گردد و سرمایه های عظیمی برای مردم اصفهان و خصوصا حوزه علمیه این شهر به ارمغان دارد.

 

عزیمت به اصفهان، استقبال علما، اساتید حوزه و مردم علم دوست اصفهان و به دنبال آن، اقامه نماز جماعت در مسجد کمر زرین و شروع به تدریس در حوزه علمیه اصفهان فصل جدیدی را در زندگی استاد رقم می زند که با گذشت حدود 24 سال آثار و برکات عدیده ای را به دنبال دارد و ما در این وجیزه به گوشه ای از آن اشاره می کنیم. 


قبل از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی استاد به تدریس خارج طهارت و تربیت طلاب علوم دینی می پردازند در جریان شکل گیری مبارزات با صدور اعلامیه های مشترک مردم به مبارزه با طاغوت می خواند . رهبر و بنیانگذار انقلاب که نهضت را در آستانه پیروزی می بیند و نیازهای آینده را پیش بینی می کند در پیامی به اقشار مختلف مردم خط مشی آنها را تعیین و از فقها و اساتید حوزه ها می خواهد که به مبحث قضا و اقتصاد بپردازند . با انتشار این پیام ایشان در یکی از حجرات مدرسه صدر به طرح مبانی اقتصاد اسلامی و رد نظام های اقتصادی شرق و غرب می پردازند و مبحث طهارت را نیز به طرح «قضا در اسلام» تغییر می دهند . با انتشار خبر اینکه امام خمینی قصد ورود به ایران را دارند برای استقبال از استاد و رهبر محبوب خویش در فرودگاه تهران حاضر می شوند و در کنار دوستان خود همچون مرحوم شهید آیت الله مطهری از امام استقبال می کنند . پس از پیروزی انقلاب اسلامی با حضور در دادگاه انقلاب آمادگی خویش را برای تقویت نظام اسلامی اعلام می دارد و با شرکت در انتخابات تدوین قانون اساسی او که فقیهانه به نظام اسلامی می نگرد به قانون اساسی جمهوری اسلامی رأی می دهد .

بار دیگر درس خارج در فضای انقلاب اسلامی آغاز می شود و دیگر بار خارج قضا و شهادات و اقتصاد ادامه می یابد .

 جلسات هفتگی ایشان در بیان اخلاق و تادیب نفوس شیفتگان را پروانه وار به دور شمع وجود این عارف عامل و سالک واصل جمع می کند.

 در زمانی که حوزه علمیه اصفهان مدرسینی چون مرحوم آیت الله خادمی، آیت الله مهدوی، آیت الله فیاض و... را دارد درس استاد به عنوان یکی از دروس مهم و قابل توجه برای فضلا مطرح است و ایشان علاوه بر فقه و اصول به تهذیب نفوس می پردازند.

پس از چندی اقامه نماز معظم له از مسجد کمر زرین به مسجد جامع اصفهان منتقل می شود در این خلال مرحوم آیت الله صافی مدرسه علمیه و مرکز تحقیقات اسلامی صاحب الامر علیه السلام را در شهر قم بنا می سازند و دارالشفاء فاطمیه (سلام الله علیها) را در اصفهان پی ریزی و تاسیس می نمایند و در بسیاری از مراکز خیریه و عام المنفعه سهیم می گردند.

پس از ارتحال مرحوم آیت الله خادمی (رئیس اسبق حوزه علمیه اصفهان ) و فقدان تنی چند از مجتهدین و اساتید والا مقام این حوزه و با بروز حادثه بیمار حضرت آیت الله صادقی علیرغم استنکاف ایشان از قبول ریاست حوزه علمیه اصفهان عملا این مسوولیت سنگین بر معظم له مستقر گردید.

در این دوران که بیش از پنج سال به طول انجامید اصلی ترین درس اجتهاد محفل علمی ایشان، مراجعات مردمی در طرح مشکلات و مسائل دینی به حد اعلای خود رسید و این بزرگوار با وجود کهولت سن و ظهور علائم بیماری با کمال متانت و خوش رویی و صرف تمام اوقات خویش و پرورش فضلا و تغذیه علمی و معنوی آنها، اداره جلسات درس اخلاق، اقامه جماعت، رفع مشکلات طلاب و چشم گیرتر از همه به پاسخ گویی سوالات و مشکلات دینی مردم پرداختند. خصوصاً اجازه خاص و مطلق ایشان از امام راحل که معظم له را وکیل در توکیل نموده بود «در زمان حیات امام » راهگشای مهمی برای مسائل دینی مقلدین امام بود .

و در این راستا روح تعبد و تقید به ولایت فقیه و مشروعیت نظام مقدس اسلامی در مراجعین خود تقویت می نمودند.

 معظم له در ایام حج تقریبا با حضور همه ساله خود راهنما، مشاور و پشتوانه علمی قابل توجهی برای حجاج بیت الله الحرام بودند.

 


 تألیفات استاد

 

1 – تقریرات یک دوره ی کامل از بحث اصول آیة الله العظمی خوئی قدس سره.

2 – تقریرات طهارت، صلاة و مکاتب محرمه آیة الله العظمی خوئی قدس سره.

3 – اقتصاد مقایسه ای بین اسلام، کاپیتالیسم و مارکسیسم.

4 – ترجمه کتاب نقد فلسفه داروین در رد مادی گری از عربی (جلد دوم).

 


 شاگردان استاد

در طول حیات علمی مرحوم آیت الله صافی قدس سره صدها نفر از فضلا و روحانیون محترم از خرمن پرفیض آن مرحوم توشه ها گرفتند، که تعدادی از مشاهیر آنان از باب نمونه عبارتند از حضرات آیات و حجج اسلام، آقایان:

جعفری اراکی (مدرس خارج در مدرسه مروی تهران و نایب تولیت آن مدرسه)
سید عبدالعلی تقوی شیرازی از علمای تهران
سید حسن معین شیرازی (معاون وزیر صنایع سنگین)
حاج آقا فاضل (رئیس یکی از حوزه های علمیه بابل) نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی دوره قبل.
سید کمال موسوی شیرازی (شهید)
سید جواد لاله زاری
شیخ مسلم داوری (مدرس رجال در حوزه علمیه قم)
شیخ محمد غروی (مدرس خارج در حوزه علمیه قم)

 


 اجمالی از دوران حیات علمی استاد (از زبان خویش)

در سال 1298 ه ش در اصفهان متولد شدم. پس از مقداری تحصیلات جدید، به تشویق و ترغیب یکی از علمای اصفهان، به حوزه علمیه رفتم و طلبه شدم. مقدمات را در اصفهان فراگرفتم و سطح عالی را در قم و آنگاه به نجف اشرف مشرف شدم.

حدود بیست و هشت سال در جوار مقدس علی بن ابی طالب علیهما السلام به تحصیل و تدوین پرداختم.

 ابتدای ورود به نجف اشرف، مقدار باقی مانده سطح عالی را خواندم و سپس در درس خارج اساتید بزرگ حوزه شرکت کردم. در این اواخر، حدود دو سالی بود که فقط تدریس می کردم. اکنون هم در اصفهان، به تدریس اشتغال دارم.


یادی از پدر

 مرحوم والد ما، اهل علم نبود؛ لکن مرد مؤمن و متقی و آشنای با مسائل بود. کسانی که ایشان را می شناختند، به تقوا و پارسایی آن مرحوم اعتقاد داشتند. مکرر اتفاق می افتاد که ناگهان به خاطرم می آمد که خوب است بروم خدمت ایشان و عرض ارادتی بکنم، وقتی می رفتم، می فرمود: چه خوب شد آمدی، با شما کار لازمی داشتم. 

ایشان با مرحوم آیة الله علامه امینی خیلی مأنوس بود و به مرحوم امینی خیلی علاقه داشت. متقابلا علامه امینی هم به ایشان لطف داشت.


 معماران شخصیت علمی

اساتید من در فقه و اصول، حضرات آیات عظام حکیم، شیخ محمدعلی کاظمینی، آقا شیخ محمد کاظم شیرازی، سید عبدالهادی شیرازی و آقا شیخ عبدالحسین، رحمة الله علیهم بودند.

بیشترین بهره ی علمی را از محضر مرحوم آیة الله العظمی خوئی برده ام. اولین درس خارجی که شرکت کردم، درس اصول ایشان بود. دور دوم اصول بود که من تمام این دوره را شرکت کرده ام و آن را نوشته ام. و مباحث الفاظ دوره ی سوم درس ایشان را نیز شرکت کردم. مکاسب محرمه و طهارت (و صلاة) و بیع را هم در محضر ایشان بودم و همچنین درس تفسیر ایشان که من البدو الی الختم حاضر شدم.

درس این اساتید هر یک خصوصیت داشت و همین هم موجب جذب ما می شد.

مرحوم شیخ عبدالحسین رشتی از شاگردان برجسته ی آخوند خراسانی، بر کفایه تسلط داشت و مطالب تازه و عمیق می گفت. خیلی خوش بیان بود. مطالب را بدون تکرار و با بیانی خوش ارائه می کرد. شاگردان ایشان، محدود بودند؛ از این روی فرصت خوبی بود برای پرسش و پاسخ. ما با ایشان انس گرفته بودیم به گونه ای که هر وقت مقدار درس را کافی می دانستیم، می گفتیم: بس است. ایشان هم درس را پایان می داد.

مرحوم کاظمینی، بیان فوق العاده ای داشت. از معدود کسانی بود که هم خوش بیان بود و هم خوش قلم. تقریرات ایشان گواه این مطلب است. آن قدر درس را عالی بیان می کرد که جایی برای اشکال نمی گذاشت. بنده مقداری از طهارت را در محضر ایشان فراگرفته ام.

مرحوم حکیم، درس را بسیار ساده و مختصر، در عین حال پخته و عالمانه ارائه می دادند. درس ایشان همه کس فهم بود. نمونه ی آن کتاب ارزشمند مستمسک آن بزرگوار است. ایشان، بسیار مؤدب بودند، هیچ گاه در سر درس، سخنی اهانت آمیز، حتی توهین علمی، نسبت به کسی از ایشان نشنیدم.


 (ارشادات استاد)

چگونه عمیق درس بخوانیم؟

به نظر بنده عمیق خواند درس چند ویژگی دارد:

1 – پیش مطالعه. بدین معنی: هر درسی را قبل از آن که استاد تدریس کند به خوبی مطالعه کند و نظرهای گوناگون را ببیند، مطالبی را که می فهمد و نظریه ای را که می پسندد، یادداشت کند و آنچه را هم که نفهمیده، علامت سؤال بگذارد. با چنین ذهنیتی پای سخن استاد بنشیند.

2 – پرهیز از تعبد. احترام به استاد، لازم و ضروری است؛ اما نباید مانع از نقد و بررسی دیدگاه ها و نظرات او بشود. هیچ گاه نباید به سخن استاد به مانند وحی الهی نگاه کرد، هر چند مقام علمی بالا باشد. از این که از استاد دلیل بخواهد و یا نظری بر خلاف نظر استاد ابراز کند، نباید وحشت داشته باشد.

واضح است که اگر کسی یک دوره اصول با حذف زواید و این خصوصیات بخواند، قدرت استنباط پیدا می کند گرچه استعدادش معمولی باشد.


 (نظرات استاد)

 

1- حد لازم اصول برای استنباط

اصول، زیر بنای استنباط است. در این هیچ شکی نیست. اما اصول رایج در حوزه ها زوایدی دارد که جز ثمره ث علمی! فایده ی دیگری ندارد و در استنباط احکام، کارگشا نیستند. مانند: دلیل انسداد، معانی حرفیه، مقدمه واجب (تا حدودی) و ... اگر این اضافات حذف شوند و یک دوره اصول عمیق خوانده شود ، برای استنباط کافی است.


 2- چگونه بر استنباط ممارست کنیم؟

 بخش عبادات فقه، مثل: طهارت، صلاة، خمس، زکات، حج و... در تقویت قوه ی استنباط، مؤثر است؛ زیرا در این بخش از فقه، روایات بسیاری وجود دارد. برای یک فرع، گاه چندین روایت هست که همه آنها با یکدیگر هماهنگ نیستند. استنباط حکم و اظهار نظر در چنین مواردی، مؤونه ی علمی بسیار می طلبد. به خلاف معاملات که در آنجا، بیشتر قواعد کلی و مبانی عرفی است و به آسانی قابل تطبیق بر موارد و مصادیق مختلف است. اگر کسی قدرت بر استنباط در بخش عبادات را داشته باشد، مسلم در معاملات هم توانایی خواهد داشت، ولی عکس قضیه مشکل است.


3- چگونه مطالب استاد را ضبط نمائیم؟

 با توجه به آنچه گفتیم درباره ی عمیق خواندن درس، نوشتن مطالب استاد در پای درس، مطلوب نیست؛ زیرا در این صورت، تمام توجه به نوشتن است تا به فهم آنچه استاد می گوید. در صورت نیاز، باید نکته برداری کرد.

نکته برداری غیر از نوشتن از ابتدا تا انتهاست.

نکته دیگر، تقریر درس است که در حوزه ی نجف، معمول بود. به این شکل: شاگردانی که سابقه بیشتری در درس داشتند، بعد از درس، مطالب استاد را برای دیگر شاگردان، تقریر می کردند. این روش، علاوه بر این که تقویت افراد ضعیف بود، بر حفظ مطالب استاد در ذهن شاگرد، کمک شایانی می کرد و نوشتن مطالب درس، در خارج از حوزه ی درس، بسیار آسان می باشد.


4- بهترین زمان برای مطالعه 

دو وقت برای مطالعه مناسب ترین است:

1 – اول شب، پس از نماز مغرب و عشا.

2- نیمه های شب، وقتی که انسان برای تهجّد و عبادات از خواب بر می خیزد. البته اگر بتواند هم تهجّد و هم مطالعه کند وگرنه، مطالعه مقدم است.


 5- استاد، مسئول وقت شاگرد است!

به نظر من، استاد مسئول وقت شاگرد است. باید حتی المقدور، تلاش کند تا در کمترین فرصت، بیشترین مطالب را به شاگردان بدهد. برای این منظور، علاوه بر تواناییهای لازم، باید هر درسی را دو بار مطالعه کند، یک بار فهم برای مطلب و انتخاب نظریه و یک بار برای چگونگی بیان مطلب و تفهیم آن به شاگردان.

متأسفانه دیده و شنیده می شود که برخی از اساتید محترم، به دومی کمتر بها می دهند، در حالی که بسیار مهم است.


 6- تخصصی شدن دروس حوزوی، ضروری است

 تخصصی شدن دروس حوزوی ضروری است، به خصوص با توجه به نیازهای فعلی مهم برنامه ریزی برای این امر مهم است. به عنوان مثال: برای آن دسته از طلابی که نمی خواهند در فقه متخصص شوند، خواندن کفایه و رسائل و چند سال درس خارج، ضرورتی ندارد. اگر می خواهند در کلام، تفسیر، تبلیغ و ... صاحب نظر و متخصص شوند، اصول فقه در حد معلومات عمومی لازم است.

فرض کنید یک دوره اصول مظفر را خوب بخواند، کفایت می کند.


 

7- تحول در برنامه ها و متون درسی حوزه

 این تغییر و تحول در برنامه های درسی حوزه مسلم است، لکن باید تغییر متون درسی، تدریجی باشد، نه دفعی. از باب نمونه: اکنون قوانین الاصول از متون درسی حوزه خارج شده است و اصول مظفر، به جای آن تدریس می شود، بدون هیچ سر و صدایی! مهم، اندیشه ی تحول است که بحمدالله اکنون این اندیشه در حوزه های ما به وجود آمده و تقریبا، اکثر حوزویان، ضرورت تحول در برنامه های حوزه را احساس کرده اند. این اندیشه، اندیشه بسیار مهمی است و تحول را به دنبال دارد. ان شاء الله.

 


 مصاحبه با استاد - گذری بر حوزه اصفهان

 

مطالبی که در این قسمت به نظر خوانندگان محترم می رسد مصاحبه ای است تحت عنوان (گذری بر حوزه اصفهان) با مرحوم آیة الله صافی که در روزنامه جمهوری اسلامی مورخ دوشنبه 22 فروردین ماه 1373 درج شده است.

س: لطفا با مقایسه ای اجمالی وضع حوزه اصفهان در قبل و بعد از پیروزی را بیان فرمائید.

ج: پس از انقلاب، ما شاهد یک حرکت و تحول عظیمی در ابعاد مختلف در حوزه های علمیه بودیم که از باب نمونه می توانیم تحول علمی را مطرح کنیم بدین ترتیب که تا آن زمان فقه قضائی در حوزه ها رواج نداشت بعد از انقلاب اساتید و طلاب احساس کردند که جامعه اسلامی نیاز شدیدی به قوانین و احکام قضائی دارد، زیرا نیروی اساسی و پرتوانی که چرخ مملکت را به گردش در می آورد دو قوه نیرومند قضائیه و مجریه است وگرنه بدون این دو چرخ، جامعه از حرکت باز می ایستد و اداره آن غیر ممکن خواهد شد و اگر قوه قضائیه و مجریه این مملکت بخواهد براساس قوانین و مقررات قرآن حکومت کند چاره ای نیست جز اینکه با فقه قضائی قرآن و حدیث آشنائی کامل پیدا کند.

 

پس از انقلاب حوزه ها چنین نیاز بزرگی را احساس کردند و تحولی به نام فقه قضائی در آنها ایجاد شد و به رشد و شکوفائی رسیدند، لذا می بینیم که باب تدریس و تعلیم و تعلم قسمتی از فقه ما که تا قبل از انقلاب به دست فراموشی سپرده شده بود و قسمتی از سرمایه های علمی ما به صورت متروکه در آمده بود مفتوح شد و غبار از چهره کتب قضائی ما برداشته شد و حوزه های درس قضا و شهادت، حدود و دیات به وجود آمد. شاگردانی پراستعداد از این حوزه ها بیرون آمدند و در این رشته متخصص شدند و خلأیی که در این زمینه بود، پر کردند.

بنده خودم پس از پیروزی انقلاب بر اساس همین نیازی که احساس کردم درس طهارة را مبدل به قضا و شهادات کردم و این تحولی بود در نحوه تدریس حوزه ها و اهتمام علماء و طلاب به این امر مهم که پس از پیروزی انقلاب به وجود آمد تا به آنجا رسید که در حوزه علمیه قم دانشکده علوم قضائی تأسیس شد.

 

امید است ان شاء الله طلاب محترم در خدمت اسلام و مسلمین موفق تر بوده و به حوزه ها و تحصیل علم دلگرم تر باشند و خوب است که طلاب عزیز برنامه های خود را طوری تنظیم کنند که به درس و بحثشان لطمه ای وارد نشود زیرا امروز حوزه های ما به سلاح علم و تقوی بیشتر از هر روز دیگر نیاز دارند مخصوصا معنا و معنویت و پرورش روح خداپرستی و خلوص و توکل که اساس و شالوده نظام حوزوی است تا آنجا که تعلیم و تعلم و مراتب علمی پرتوی از شعاع تابنده آن است که (اتقوا الله و یعلمکم الله) را صاحب شریعت برای ما بیان نموده است.

 

س: وضع موجود حوزه از نظر درس، اساتید، تعداد طلاب، و مدارس و کتابخانه ها چگونه است؟

ج: الف) تعداد و نوع درس:

اساتید حوزه علمیه اصفهان در سطوح ادبیات، فقه، اصول، فلسفه، تفسیر، و اخلاق مشغول تدریس هستند و تعداد دروس به مراتب بیش از تعداد اساتید است.

 ب) اساتید و کیفیت و کمیت آنها:

 اساتید حوزه علمیه اصفهان حدود 30 نفر می باشند که هر کدام در حد خود خوبند و قابل تقدیر.

 ج) تعداد طلاب در سطوح و پایه های مختلف:

 تعداد طلاب شهر اصفهان در پایه های مختلف حدود 1700 نفر می باشند.

 د) مدارس و کتابخانه ها:

 در شهر اصفهان حدود 25 مدرسه می باشد که در اکثر آنها کتابخانه ای در حد نیاز طلاب آن مدرسه هست البته کتابخانه های عمومی دیگر هست که مورد استفاده نیز قرار می گیرد.

 

س: نیاز ها و مشکلات حوزه اصفهان در سطح مسئولین، اساتید و طلاب چیست؟

ج: مشکلات زیاد است از قبیل نبودن بیمه درمانی برای طلاب ولی مشکل اساسی که باعث شده طلاب آن طور که باید و شاید به درس و بحث دلگرم نباشند مشکل اقتصادی و مسکن است. و انتظار از مدیریت محترم حوزه علمیه قم این است که اگر در زمینه رشد و رفاه طلاب در حوزه علمیه قم اقداماتی انجام می دهند، به حوزه های دیگر تعمیم دهند.

 

س: آیا استقبال جوانان از حوزه سیر صعودی داشته یا نزولی؟ علل و عوامل آن چیست؟

ج: حوزه از نظر استقبال جوانان همیشه سیر صعودی داشته علی الخصوص بعد از انقلاب به خاطر اینکه جوانان با مذهب و مذهبی ها سر و کار بیشتری پیدا کردند و نسل جوان ما با روحانیت ارتباطشان بیشتر شد و با حوزه ها مأنوس گشتند لذا می بینیم که بعد از انقلاب جوانان بیشتری به حوزه روی می آورند حتی در قشر تحصیل کرده و دانشگاهی ما.

 

س: نقش حوزه و طلاب آن در جهت رفع نیازهای فرهنگی و مذهبی مردم را بیان نمائید.

ج: حوزه علمیه اصفهان همیشه در حد امکاناتی که در اختیار داشته پاسخ گوی نیازهای فرهنگی و مذهبی مردم بوده و بار این مسئولیت را به دوش می کشیده؛ از قبیل: تأسیس کتابخانه ها و حضور در کلاس ها جهت تدریس از دبیرستان تا سطح دانشگاه و همچنین کادر فرهنگی و عقیدتی ارگان های دولتی را حوزه ها اداره می کنند. 

نیازهای مذهبی مردم نیز به دست حوزه ها مرتفع می شود. از قبیل تبلیغات با روش های مختلف مثل سخنرانی، کلاس داری ، تشکیل انجمن های اسلامی ، پاسخ به مسائل و احکام شرعیه مردم در سطح بسیار وسیع مثل امور قضائی و حج که کار بسیار دقیق و پر اهمیتی است و مسئولیت همه ی اینها به عهده علماء و فضلای حوزه می باشد.

بنابراین به طور کلی می توان گفت که نیازهای مذهبی مردم را به طور کامل حوز ه ها تأمین می کنند و نیازهای فرهنگی در یک سطح تقریبا مطلوب و قابل توجهی به دست حوزه ها مرتفع می شود.

 

س: آماری از تعداد شهدا و جانبازان حوزه اصفهان در طول مبارزات ایران به ویژه دفاع مقدس بیان کنید.

ج: طبق آمار به دست آمده از سپاه پاسداران اصفهان شهدای حوزه علمیه در سطح استان 399 نفر و شهدای شهر اصفهان 99 نفر و تعداد جانباز و آزاده حوزه بنا به نقلی حدود 35 نفر می باشند.

 

س: وضع حوزه های کوچک شهرستان های دیگر استان اصفهان چگونه است؟

ج: وضع حوزه های کوچک شهرستان ها از نظر فعالیت درسی و بحثی نسبتا خوب است ولی در بعضی از شهرستان ها جدیت بیشتر دیده می شود ؛ مثلا در حوزه خوانسار مدرسه ای است که حوزه علمیه قم طلاب آن را بدون امتحان می پذیرد و یا در شهرضا حوزه آن نسبتا فعال و منشأ اثر بوده.

 

س: شیوه مدیریت در حوزه اصفهان چگونه می باشد؟

ج: شیوه مدیریت حوزه علمیه اصفهان همان شیوه مدیریت حوزه علمیه قم است منتهی محدودتر.

 

 



مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان و حتی عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسی اظهار نظر نمی کنم.

آشنائی به روش برخورد با حیله ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان داشتن بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاست ها و حتی سیاسیون و فرمول های دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمایه داری و کمونیزم که در حقیقت استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم می کنند، از ویژگیهای یک مجتهد جامع است.

امام خمینی قدس سره


8- نقش اقتصاد در زندگی اجتماعی از دیدگاه اسلام

اقتصاد، در لغت به معنای تعادل و میانه روی و حدّوسط بین افراط و تفریط است و در اصطلاح، نظام مالی خاصی است که زندگی مادی را همساز با تفسیری که از عدالت اجتماعی می کند، تنظیم می نماید که با معنای لغوی آن مرتبط است.

درباره ی نقش اقتصاد، در زندگی انسان دیدگاه های گوناگون است: برخی افراط و برخی تفریط کرده اند؛ عده ای زیربنای همه چیز انسان را، اقتصاد می دانند. بر همین اساس آن را هدف در زندگی انسان قرار می دهند.

برخی، اقتصاد و توجه به مال را مانع سعادت انسان می دانند و زهد و اکتفاء به قوت لا یموت را سفارش می کنند.

اسلام راه میانه را برگزیده است و دو برنامه فوق را نمی پذیرد. نه مال را زیر بنا و هدف زندگی می داند و نه آن را مانع سعادت انسان.

 دستورات زیادی داریم درباره کسب مال حلال و تقویت مالی بنیه ی جامعه از یک سو، و دوری از دنیا و تلاش برای آخرت، از دیگر سو. این دو گونه دستورات، هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند. هدف و برنامه اسلام، ایجاد جامعه ی معتدل است. اگر به این دستورات عمل شود، جامعه ی معتدل اسلامی برقرار می شود. اسلام، به مسائل اقتصادی، توجه واقع بینانه ای دارد. بر مبنای تفسیری که از عدالت اجتماعی دارد، نظام و مکتب خاص اقتصادی خود را پی ریزی کرده است.

با توجه به آیات و روایات و روح حاکم بر اسلام، می فهمیم که برنامه اقتصادی اسلام، فرسنگ ها با نظام سرمایه داری فاصله دارد.


 

علماء اصیل اسلام هزگز زیر بار سرمایه داران و پول پرستاران و خوانین نرفته اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده اند و این ظلم فاحشی است که کسی بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم با سرمایه داران در یک کاسه است و خداوند کسانی را که این گونه تبلیغ کرده و یا چنین فکر می کنند نمی بخشد.

 

روحانیت به خون سرمایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتی نداشته و نخواهد داشت. آنها با زهد و تقوا و ریاضت درس خوانده اند و پس از کسب مقامات علمی و معنوی نیز به همان شیوه زاهدانه و با فقر و تهی دستی و عدم تعلق به تجملات دنیا زندگی کرده اند و هرگز زیر بار منت و ذلت نرفته اند.

امام خمینی قدس سره

 


9- نفی نظام اقتصادی سرمایه داری

 

با توجه به آیات و روح حاکم بر اسلام، می فهمیم که برنامه اقتصادی اسلام فرسنگ ها با نظام سرمایه داری فاصله دارد. نظام سرمایه داری بر سه پایه استوار است: 1 – آزادی در تملک. 2 – آزادی در تولید. 3 – آزادی در تصرف.

چنین سیستمی، آثار منفی بسیاری برای بشر و جامعه اسلامی در پی دارد، از جمله:

1 – تحقیر انسان: در این نظام، در ردیف کالا قرار می گیرد که عرضه و تقاضا در ارزش گذاری آن مؤثر است. با افزایش عرضه کارگر، از ارزش نیروی انسانی، همچون کالا، کاسته می شود.

2 – ایجاد بحران های اقتصادی و عدم تعادل بنیادی در جامعه: اقتصادی که بر آزادی عمل، مبتنی است به وجود آوردن بحران ها در آن اجتماع، امری اجتناب ناپذیر است. در این سیستم، تحول اقتصاد، بر اساس تحول تقاضا توجیه می شود. تحول تقاضا در اقتصاد آزاد فاقد برنامه های بازدارنده، امری است طبیعی و حتمی الوقوع، پس انتظار تعادل اقتصادی در چنین نظامی انتظاری است بی جا.

3 – تمرکز ابزار تولید. در سیستم اقتصادی سرمایه داری، محرک اصلی سود است. سرمایه داران، برای به دست آوردن سود بیشتر، دست به تولید افزون تر می زنند. از آن جا که در تولید انبوه، نیاز به توسعه در امکانات و ابزار تولید است، آنانی در این نبرد اقتصادی می مانند که ابزار بیشتری در اختیار داشته باشند و کسانی که ابزار کمی در اختیار دارند ، از گردونه خارج می شوند.

4 – تورم و تراکم ثروت: تمرکز ابزار تولید، منشأ انحصار تولید و انحصار تولید، منشأ انحصار سود و سرازیر شدن ثروت به سوی تولید کنندگان می شود.

5 – تمرکز قدرت سیاسی: سرمایه داران، به واسطه قدرت اقتصادی خود، می توانند رسانه های گروهی و وسایل ارتباط جمعی را در اختیار بگیرند و قلم، بیان و انتخابات را کنترل کنند و پست های حساس را اشغال کنند و قوانین مملکتی را به نفع خود، تقنین و به تصویب برسانند.

6 – دیکتاتوری: آزادی نامحدود و برخلاف عقل و منطق، آزادی های معقول دیگران را نابود می کند. در این سیستم ها ، ظاهرا دموکراسی حاکم است، ولی در باطن دیکتاتوری است.

7 – سیاست استعماری: سیستم مبتنی بر آزادی بی حدّ و مرز و سود بیشتر، به کشورهای سرمایه داری، اجازه داده است که برای دست یابی به ذخایر ارضی و منابع زیرزمینی کشورهای ضعیف، دست به غارت بزنند.

8 – سیاست امپریالیستی: امپریالیست، استراتژی و خط مشی سیاسی خاصی است که هدف آن، ایجاد امپراطوری یعنی تشکیل دولت بزرگی است که کشورهای مستعمره و وابسته را در بر می گیرد و همه را تحت قیمومت خود قرار می دهد و بر اقتصاد آنها، به طور کامل، نظارت می کند و مانع رشد و شکوفایی آنها می شود، تا همیشه در ردیف کشورهای مصرف کننده باقی بمانند.

9 – دامن زدن به آتش جنگ ها و کودتاها در سرتاسر جهان: نظام سرمایه داری، برای ایجاد بازار مصرف و گرداندن چرخ های لجام گسیخته کارخانه های تولیدگر ابزار نظامی خود، آتش جنگ ها را بر می افروزد و کودتاهای خونین را به راه می اندازد.

خلاصه، نظام سرمایه داری، منبع و منشأ استعمار، استثمار و تجاوز به حقوق انسان ها است.


طهارت روح و فضیلت اخلاق

آنچه شخصیت هایی چون (استاد) را بزرگی بخشید، اسوه قرار داد و محبوب خاص و عام نمود تنها تلاش های علمی و احاطه بر مبانی علوم نبود.

بکله توأم شدن علم با حلم، مقرون شدن دانش با عمل، تخلق به اخلاق حسنه، کسب ملکات فاضله خداجوئی و توجه خاص به آل الله علیهم السلام بود که عالمان اسلام و فقهای شیعه را پیشوایان مردم و محبوب قلوب و باعث هدایت آنان قرار داد. آنان که سیمایشان خدا را به یاد می آورد و گفتارشان حکمت را می افزاید و عمل آنان به آخرت ترغیب می کند. و مرحوم آیة الله صافی از نمونه های بارز و مصادیق کاملی بودند که کریمه ی (انما یخشی الله من عباده العلماء) را در عمل برای طالبان فضیلت تفسیر و عینیّت بخشیدند.

 و ما در اینجا (با توجه به اختصار این مجموعه) به گوشه ها و نمونه هایی از طهارت روح و فضائل اخلاقی معظم له اشاره می کنیم. باشد که شعاعی از نور معرفت او قلوبمان را روشن سازد.



عرفان یا روح دیانت

 

استاد عرفان را روح دیانت می دانستند، عرفان مورد قبول ایشان در دوستی خداوند و اولیاء الهی و انجام عبادات با حضور قلب، با توجه به مبدأ، با حضور در برابر حق و اولیاء الهی خلاصه می شد.

 یکی از شاگردان استاد می گوید: هر وقت ایشان را می دیدیم یا مشغول ذکر بودند یا سرگرم بیان مسائل فقهی و یا مشغول تدریس. (خلاصه ما ایشان را بیکار ندیدیم).

 در ایام اقامتشان در عراق به زیارات ائمه علیهم السلام تقید داشتند. در ایران نیز به زیارت حضرت رضا علیه السلام بسیار علاقمند بودند. تا قبل از بیماری به محض اینکه درس حوزه (و لو به مدت یکی دو سه روز) تعطیل می شدن به مشهد مقدس مشرف می شدند و بعد از مراجعت با نشاط بیشتری به درس و بحث می پرداختند.


 انس و توجه به اولیاء دین

از ویژگی های بارز آن مرحوم توجه خاص به معصومین علیهم السلام بالاخص سالار شهیدان و سید مظلومان، حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و امام عصر، حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف ایجاد رابطه و توسل و تأسّی به آنان بود.

همیشه نام اولیای دین را با احترام خصوصا با پسوند (سلام الله علیه) ذکر می کردند. یکی از شاگردان ایشان در این باره می گوید:

وقتی ما می گفتیم حضرت رضا و غفلت می کردیم از این که بگوییم: (سلام الله علیه) ایشان این جمله را می افزودند تا به ما بیاموزند هرگاه خواستید نام امام را ذکر کنید این تحیت را هم اضافه نمائید.



ختم زیارت عاشورا

یکی از اعضای بیت معظم له در این رابطه می گوید: اگرچه پدر ایشان فردی مذهبی و علاقمند به حوزه ها بود، اما میل داشت که ایشان در امر کسب و کار قرار گیرد و در ضمن نیز به تحصیل بپردازد. و بالخصوص سایر اعضای فامیل و بستگان با طلبه شدن او مخالفت می ورزیدند.

 و هنگامی که او بر سربازی امام زمان علیه السلام مصمم می شود و به طور جدی و کامل به تحصیل می پردازد، تا مدتی ارتباط با خانواده قطع می گردد.

 سختی معیشت به گونه ای بر ایشان مستولی می شود که حتی قدرت بر خرید (نان تازه) را ندارد و برای سدّ جوع، نان های خشکیده و کم قیمت تهیه می کند، گاهی برای خورش نان از (سرکه) استفاده می کند! و در عین حال برای ادامه تحصیل هیچ گونه سستی به خود راه نمی دهد؛ ولی آنچه ایشان را افسرده و نگران ساخته، عدم رضایت کامل خانواده است.

 می فرماید: نه برای سختی معیشت، که برای کسب و تحصیل رضایت کامل پدر، چهل شب به (زیارت عاشورای اباعبدالله الحسین علیه السلام) اشتغال ورزیدم و شب آخر بعد از بروز نشانه هائی بر رفع مشکل، ناگهان (حاج نصرالله) پدر ایشان در آستانه در حجره (مدرسه نوریه) ظاهر می شود:

 حسن! توئی؟

بله پدر. خودم هستم.
پدر نگاهی به وضع محقّرانه حجره می افکند و بار دیگر می پرسد:
شب ها کجا می خوابی؟
همین جا روی زمین.
چه زیر سر می گذاری؟
دستمال (بقچه).
با چه خود را گرم می کنی؟
یک عبا.
چه می خوری؟
نان خشک!
اشک پدر جاری می شود، در دل او را تحسین می کند، بر عزمش آفرین می گوید و این توسل چهل شبه، پدر را به او متوجه می سازد و از این پس مشکل حل می شود...


 تشرف به محضر یار

 و این حسن مطلع، حسن ختامی را به دنبال دارد که به تأیید و تأکید و شهادت جمعی از علماء و مؤمنین، این عارف وارسته پس از طی سلوک و کسب طهارت و خودسازی فراقش به وصال تبدیل و به افتخار زیارت و رؤیت خورشید تابان امامت، حضرت صاحب الأمر علیه السلام نائل می گردد و تا آخر عمر سعی در اختفاء این گوهر ارزشمند دارد...

 در این رابطه یکی از فضلای حوزه می گوید:

 ... موقعی بحثی بود و نام کسانی که تشرف پیدا کرده اند به میان آمد. خدمت ایشان عرض کردم: شما هم تشرف پیدا کرده اید؟

 فرمودند: شما کاری به این کارها نداشته باشید!

 حتی ما راجع به یک نفر در اصفهان شنیدیم که خودش تشرف هایی داشته و می داند چه کسانی هم در اصفهان تشرف پیدا کرده اند و ایشان از خوف اینکه مبادا ما برویم فلانی را زیارت کنیم و چه بسا او بگوید: مثلا آیة الله صافی هم جزء متشرفین هستند، گفتند: نه کاری به این کارها نداشته باشید و ما را منصرف کردند از دیدار آن بنده با فضیلت!

 و در موقعیتی دیگر هنگامی که در محذور شرعی و اخلاقی قرار می گیرند (و سائل ایشان را سوگند می دهد) به دیدار یار و ملاقات با محبوب اذعان می کنند.

 با شنیدن نام و ذکر اشعار مربوط به حضرت، حال ایشان منقلب می گشت و قطرات اشک همچون ابر بهار از دیدگان آن روشن ضمیر و عاشق پاکباخته جاری می شد.



استاد؛ اخلاق مجسّم بود

آنان که ولو اندک ارتباطی با مرحوم آیة الله صافی داشته اند می دانند که ایشان اگرچه اکثر اوقات را در سکوت به سر می بردند و کمتر به ارشاد زبانی می پرداختند اما به حق، مصداق کاملی از حدیث شریف: (کونوا دعادة الناس بغیر ألسنتکم) بودند. در این رابطه یکی از تلامذه ی استاد چنین می گوید:

 (ایشان اخلاق مجسم بودند، سعی می کردند اخلاق و رفتار خودشان را با اخلاق و روش اهل بیت علیهم السلام تطبیق بدهند. به عنوان نمونه در حالات حضرت رضا علیه السلام آمده است: آن بزرگوار در حضور کسی تکیه به دیوار نمی زدند،پا دراز نمی کردند... الی آخر روایت؛ ما این خصیصه را تا وقتی ایشان روی زمین درس می گفتند (و ایشان بالای صندلی نمی نشستند) می دیدیم که از اول درس تا آخر که جلسه درس تمام می شد دو زانو بدون تکیه به دیوار می نشستند. که گاهی اوقات ما در طی این دو درس که حدود یک و نیم ساعت طول می کشید چندین بار خسته می شدیم پا به پا می شدیم، تکیه می زدیم، ولی ایشان نه!

 گاهی اوقات به ایشان می گفتم: حضرت آقا! پس یک کمی تکیه بدهید. ما که خسته شدیم شما هم لابد خسته شدید.

 می فرمودند: نه من خسته نمی شوم. من این طور راحت هستم.

 یعنی وقتی واقعا طبیعت ثانوی ایشان شده بود: رعایت این آداب و سنن اخلاقی).

 



استاد صبور بود!

 یکی از نزدیکان ایشان می گوید:

 ... صبور بودند. در همین دوران بیماری کسی از ایشان شکوه و شکایتی نشنید. فقط در این اواخر که یکی چند روز قبل از ارتحالشان ما و بعضی دوستان شرفیاب محضرشان شدیم به بعضی از دوستان اظهار کرده بودند که من نگرانم مبادا اهل بیت به خاطر بیماری بیش از این آزرده بشوند. و فرموده بودند: یک شبی از درد پا خوابم نبرد، ولی نگفتم. کسی را صدا نزدم تا صبح شد بعد اهل بیت را صدا زدم.



تکریم اهل علم

 از ویژگی های بحث های علمی حضرت آیة الله صافی این بود که اگر قصوری در بیان قائل قول می دیدند (هر چند مختار خودشان نبود و بعدا آن را رد می کردند) اما به خاطر اینکه لااقل حرف آن قائل چهره ی نسبتا قابل قبولی پیدا بکند به بیان خودشان توضیح می دادند و می فرمودند: ببیان منّا أو بتوضیح منّا. تا در بدو امر فورا حمله ی علمی شاگردان به آن حرف صورت نگیرد.

دیگر آنکه در رد قول هر قائلی ولو مجهول النسب (دیگر چه رسد در رد قول علماء بزرگ و معروف) بسیار با ادب و نزاکت و احترام برخورد می کردند و به سخن آن قائل و آن عالم اشکالات وارده را مطرح می کردند.

نام علما را همیشه با ادب نقل می کردند و این حالت در روحیه تلامیذ ایشان هم اثر گذاشت و آنها نیز پایبند به همین شیوه بار آمدند.

ذکر این نکته شایسته است که این احترام مختص به علماء نبود، زیرا این اسوه ی اخلاق با تمامی طلاب علوم دینی و روحانیون جوان حتی تازه واردین به احترام و تکریم خاصی برخورد می نمودند.



بحر عمیق

 از جمله صفات بارز مرحوم آیة الله صافی سکوت بود و این خود حکمتی دارد که به قول حضرت صادق علیه السلام (اذا کان المؤمن صموتا فأذنوا منه، فانه یدنی الحکمة) در این مورد یکی از علمای اصفهان چنین می گوید:

... و یکی از اخلاق کریمه ایشان این بود که در هر مجلسی بودند (غیر از مجلس درس و موعظه و اینها) ابتدا به سخن نمی کردند. ساکت بود، لذا روایتی هم هست که مثال می زند: (العالم اذا سکت فهو بحر عمیق و اذا تکلم فهو بحر مواج).

 دائما سکوت محض، مگر اینکه یک مسأله بپرسند و یا یک حدیثی بپرسند و یا اقتضای جلسه این باشد که مقوله حدیثی بیان کنند. این هم یکی از ملکات نفسانی مرحوم آیة الله صافی بود.


تواضع

 یکی از علمای مبرز حوزه علمیه قم می فرماید:

 بارها با ایشان ملاقات کردم و آنچه بیش از همه توجه مرا جلب کرد، تواضع فوق العاده ایشان بود؛ (عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا).

 و دیگری از شاگردان استاد می گوید:

 ... بعد از مدتی چون جمعیت (شاگردان) بیشتر شد صدای ایشان به گوش همه نمی رسید. پیشنهاد شد که ایشان منبر بروند، ولی نپذیرفتند تا اینکه بیماری آرتروز (درد پا) موجب گشت با التماس و اصرار ایشان حاضر شوند روی صندلی بنشینند و درس بگویند.

 یکی از خاطرات تکان دهنده ی کسانی که در سفرهای حج، استاد را همراهی می نموده اند خدمت ایشان به حجاج و پذیرائی از زائرین حرمین شریفین و اصرار ایشان بر این امر می باشد.

 بالاخره یکی از شاگردان آن مرد الهی می گوید: من از حیاء ایشان در تعجبم... گاهی از اوقات برای بیان یک مسأله ای که جنبه ی علمی و درسی نداشت ایشان غرق عرق می شد.


 حج و خودسازی

 استاد انجام حج را در خودسازی و قرب به درگاه خدا بسیار مؤثر می دانستند و به هر وسیله ممکن در موسم حج مشرف می شدند. گاهی قبول نیابت می کردند... تا مدتی (با اینکه شأن ایشان نبود) به عنوان روحانی کاروان مشرف می شدند و با یک دنیا تواضع قبول می کردند، تا از این رهگذر بتوانند به زیارت حرمین تشرف پیدا کنند و از آن کانون بزرگ روحانیت و معنویت بهرمند شوند.

 انفصال از تعلقات مادی در حج بسیار برایشان لذت بخش بود و به راستی این بزرگ ترین فلسفه ی حج است.

 یکی از فضلائی که به همراه مرحوم آیة الله صافی به سفر حج رفته است، می گوید:

 محسوس بود که ایشان چقدر از انقطاع و انفصال از خلق و تعلقات مادی لذت می برند. به دوری از تعلقات مادّی عشق می ورزیدند.

 عاشق سوخته دل تا به بیابان فنا نرود در حرم جان نشود خاص الخاص

 به هواداری و اخلاص چو پروانه ز شوق تا نسوزی تو نیابی ز غم عشق خلاص


خاطراتی از مرحوم آیة الله آقا سید جمال گلپایگانی از زبان استاد

 ایشان حضرت آیة الله آقا جمال گلپایگانی رحمة الله علیه از مراجع بودند، درس اخلاق نداشتند، لکن جلساتی داشتند که ما استفاده های اخلاقی می بردیم. از ایشان مطالب زیادی نقل می کنند، از جمله:

 آقایی، که فرد فاضلی بوده است، می خواهد به مکه معظمه مشرف بشود. خدمت مرحوم آقا جمال گلپایگانی برای خداحافظی می آید. وقتی می خواهد محضر آقا را ترک کند، آقا به ایشان می گوید: من وقوف اضطراری نهاری مشعر را کافی می دانم!

 این آقا، که خود اهل فضل بوده، در دل می گوید: من مقلد ایشان نیستم. برای من چه تفاوتی می کند که ایشان وقوف اضطراری نهاری مشعر را کافی بدانند، یا ندانند!

 به مکه مشرف می شود، روز عید، پس از رمی جمرات، وقتی به داخل چادر بر می گردد، جوانی سراسیمه وارد می شود و با ناراحتی می گوید: همه اعمالم خراب شد؛ زیرا من، همین الآن وقوف در مشعر را درک کرده ام.

 می پرسد: از چه کسی تقلید می کنی؟

 می گوید: از آیة الله آقا جمال گلپایگانی!

 می گوید: اشکالی ندارد، اعمالت صحیح است!

 جوان تعجب می کند، می گوید، من از هر کس پرسیدم، گفت: اعمالت باطل است.

 می گوید: خاطر جمع باشید. از ایشان شنیدم که فرمود: من وقوف اضطراری نهاری مشعر را کافی می دانم!

 در اینجاست که این آقا متوجه می شود که سخن مرحوم آقای گلپایگانی در هنگام خداحافظی، حکمتی داشته است و ایشان با دید باطنی این جوان و اضطراب و نگرانی او را می دیده؛ از آن روی، مشکل را پیشاپیش، بدین گونه حل کرده است.

 استاد: تقوا عدم مجالست با فساق و فجار و اهل غفلت. حتی می فرمود:

 در استادی که انتخاب می کنید، دقیق باشید؛ زیرا همان طور که حرف می زند و درس می گوید، روحیاتش هم منتقل می شود.

 مناسب است در اینجا قضیه ای را که از برخی اصحاب ایشان شنیده ام درباره ی اثر سوء مجالست با اهل غفلت، نقل کنم:

 مرحوم آقا جمال، بسیار به زیارت اهل قبور می رفت. به طوری که آقایی از اهل فضل، با خود می گوید:

 (این آقا مثل این که کار مهم تری ندارد. مرجع تقلید است و این همه مشکلات، وقت و بی وقت به وادی السلام می رود!).

 روزی، همین آقا، به منزل آقا جمال می رود، آقا آهسته در گوش وی می گوید: (ما به وادی السلام می رویم تا مبتلا به فلان و فلان نشویم).

 اشاره می کند به برخی از امراض روحی آن شخص، که مبتلا بوده است. در هر صورت، ظهر روزی از روزهای گرم تابستان، مرحوم آقا جمال، عبا را بر سر انداخته و به طرف وادی السلام می رود. آقایی از اهل فضل، ایشان را می بیند و به همراه ایشان به راه می افتد. از شهر که خارج می شوند، احساس می کند که در عمودی از هوای خنک و لطیف و معطر قرار گرفته اند.

 مرحوم آقا جمال، برنامه اش این بوده که وقتی به وادی السلام می رسیده، ابتدا سر قبر بزرگان علم و تقوا، از جمله مرحوم قاضی، می رفته و بعد می آمده در مکانی، که هیچ اثری از قبر نبود، می نشسته و فاتحه و دعا می خوانده است! (تذکر این مطلب در اینجا لازم است که آن مکان، اکنون مقبره ی ایشان است! ایشان وصیت کرده بودند که مرا در مقبرة العلماء دفن کنید، اگر نشد، در وادی السلام. وقتی جنازه را به عللی به وادی السلام می آورند، جای مناسبی غیر همان مکانی که ایشان می نشستند و فاتحه می خوانده پیدا نمی کنند؛ از این روی، ایشان را همان جا دفن می کنند.) خلاصه، از وادی السلام که برمی گردند، باز همان هوای خنک و لطیف با ایشان بوده تا این که به شهر می رسند و با شخصی برخورد می کنند. بعد از سلام و علیکی و احوال پرسی، که بسیار کوتاه و زودگذر بوده، احساس می کنند که اثری از آن هوای خنک و لطیف نیست. مرحوم آقا جمال رو می کند به آن آقایی که همراهش بوده، می گوید:

 (دیدی، چگونه تماس های نامناسب، اثر خودش را می گذارد؟!)

 بنابراین معاشرت و تماس با افراد، برای شخص سالک، نقش مهمی دارد، چه با خوبان باشد و چه با بدان.

 س: اگر تماس و معاشرت، به خاطر ارشاد و هدایت باشد، چطور؟

 ج: اگر روح، ضعیف نباشد که از تماس با افراد ناصالح متأثر شود، نه تنها مضر نیست که مفید هم هست.



حاج عبدالزهراء

 گرچه استاد استفاده های فراوانی از محضر مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی، آن سالک الی الله داشته و شدیدا متأثر از افکار و اندیشه ها و خاطرات و نصائح و مواعظ ایشان بوده اند؛ ولی بیشتر و با علاقه در مورد فرد دیگری سخن می گفتند به نام: (حاج عبدالزهراء).

 یکی از شاگردان خصوصی استاد می گوید: از ایشان در مورد حاج عبدالزهراء سؤال کردیم. البته ایشان ارتباط با شخصیت های عارف دیگر را نفی نکردند و فرمودند: افراد زیادی بودند، ولی من با عبدالزهراء انس یافتم. علتش را نیز چنین ذکر فرمودند: که او یک حالت رقّت عجیبی داشت، گلوله آتش بود که همه را به خودش جذب می کرد. آنگاه تاریخچه زندگی حاج عبدالزهراء را این گونه نقل کردند که او در بدو امر یک شاگرد برقی بوده و چندان تقیدی هم به حضور در جماعات، مسجد رفتن، حرم رفتن به طور مرتب نداشته است.

 یک روز حاج عبدالزهراء در منزل مرحوم آیة الله حاج سید جمال گلپایگانی مشغول اصلاح سیم های برق بوده و اتفاقا همان روز مرحوم شیخ انصاری همدانی در آن منزل میهمان بوده اند.

 همین طور که حاج عبدالزهراء سیم های برق را اصلاح می کرده، مرحوم شیخ انصاری همدانی او را می دید و به فرزند آیة الله گلپایگانی (آقا سید محمد) می فرماید: این جوان هم از ماست (با اینکه نه آن جوان این آقا را می شناخته و نه سابقه ارتباطی بوده است) آقا سید محمد تعجب می کند و می گوید: بروم به او خبر بدهم که بیاید حداقل با هم دیداری داشته باشیم. شیخ می فرماید:الآن وقتش نیست و بعد از چهارده سال دیگر خودش می آید.

 این جریان می گذرد، سال به سال وضع روحی و معنوی عبدالزهراء تغییر می کند تا سال سیزدهم که از جهت تقید به زیارات و انس با محافل دینی به اوج خود می رسد؛ سرانجام عبدالزهراء از دیده ها پنهان می شود، عراق را رها می کند و برای شرف یابی خدمت شیخ انصاری همدانی به همدان می رود!...

 آیة الله صافی فرمودند: ابتدای آشنائی ما با حاج عبدالزهراء هنگامی بود که بمن برای رفتن به مسجد سهله در ماشین نشسته بودم و قبلا نیز وصف حاج عبدالزهراء را می دانستم؛ ولی او را ندیده بودم. کسی کنار من نشست، از نشانه هایی که از او شنیده بودم رو کرده و در قیافه اش نگریستم. گفتم: ما أنت حاج عبدالزهراء؟ (تو حاج عبدالزهراء نیستی؟) او به من گفت: ما أنت شیخ الصافی؟ و...

 (از ارتباطات ایشان با شخص نامبرده حکایتی وجود دارد که متأسفانه به لحاظ رعایت اختصار از ذکر آنها معذوریم.)

 


چه کنیم دچار غفلت نشویم؟ (سفارشات استاد)

 

در حدیث قدسی آمده است:

 (یا بن مریم! عظ نفسک فان اتعظت فعظ الناس و الا فاستحیی ربک).

 من از باب موعظه ی نفس، عرض می کنم: خداوند می فرماید:

 (و لقد وصینا الذین اوتو الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله) (نساء، 131).

 ... ما به کسانی که پیش از شما کتاب داشتند و همچنین به شما، اندرز دادیم که از خشم خدا تقوا داشته باشید.

 این آیه کریمه، به خوبی اهمیت تقوا را نشان می دهد، توصیه ی خداوند به گذشتگان و آیندگان، تقواست.

 اساس همه، تقواست. تقواست که توجه می آورد، فرقان می آورد. تقوا، محبت دنیا را که (رأس کل خطیئة) است، از قلب انسان بیرون می برد و هواهای نفسانی را کنترل می کند و انسان را به کمال نهایی می رساند که در حدیث شریف، آمده است:

 (الرجل کل الرجل، نعم الرجل الذی جعل هواه تبعا لأمر الله و قواه مبذولة فی رضی الله)؛ انسان کامل، انسان شایسته آن است که تمایلات خود را تابع فرمان الهی قرار دهد و نیروهای خود را در راه تحصیل رضای الله صرف نماید.

 رسیدن به این مقام جز در سایه ی تقوا، امکان پذیر نیست، آن هم تقوای مطلق، نه تقوای حیثی.

 تقوای حیثی آثارش کم است. کسی که نماز را مقید است، روزه را مقید است، ولی از جهات مالی این تقید را ندارد، این تقوای حیثی است و طبعا آثارش هم کم است. ولی اگر تقوا مطلق بود، اثرش بسیار زیاد است.

 (یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا)؛ (انفال، 29.)

 ممکن است کسی اول فیلسوف عالم باشد، ولی اگر تقوا نداشته باشد فرقان، یعنی بینش خاص متقین را ندارد که خدای متعال به اهل تقوا عنایت فرموده است.

 هیچ چیز بالاتر از تحصیل رضای خدا نیست، بالاترین مقام است. شایسته است، انسان همه ی همت خود را در تحصیل رضای خدا به کار گیرد.

 

فراق وصل چه باشد، رضای دوست طلب

 که حیف باشد از او غیر از این تمنایی

 


ضمنا مجالست با اخیار و ابرار کسانی که زیاد به یاد خدا می باشند و اجتناب از مصاحبت با اهل غفلت و معصیت، نقش مهمی را در این باره ایفا می کند.

 

قال الله تعالی: (و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوة و العشی یریدون وجهه و لا تمد عیناک عنهم ترید زینة الحیوة الدنیا و لا تطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان أمره فرطا)؛ (کهف، 28).

 با صبر و بردباری، خود را در معیت کسانی قرار ده که صبح و شام، پروردگار خود را می خوانند و رضای او را می طلبند و از آنها برای اینکه به زخارف زندگی دنیا برسی چشم مپوش. و هرگز از آنان که ما دل های آنان را از یاد خود غافل کرده ایم و تابع هوای نفس خود شده اند و به افراط کاری پرداخته اند، پیروی مکن.

 و قال الله تعالی: (فأعرض عمن تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیوة الدنیا)؛ (نجم، 29).

 پس تو نیز از کسانی که از سخن ما روی گردان می شود و جز زندگی دنیوی را جوید، اعراض کن.

 نکته دیگر اینکه: تقوا باید مستمر باشد تا اثر بخشد. قرآن می فرماید:

 (ألا ان أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون)؛ (یونس، 62).

 آگاه باشید! که اولیای حق را نه ترس است و بیم و نه اندوهگین باشند.

 (الذین آمنوا و کانوا یتقون)؛ (یونس، 64).

 آنان که ایمان آوردند و پرهیزکار بودند.

 از جمل (و کانوا یتقون) استمرار استفاده می شود.

 بنابراین، تقوا مهم ترین عامل برای سازندگی انسان است. آن هم با دو خصوصیت: 1 – مطلق. 2 – مستمر.

 گام های اولیه برای اصلاح نفس (از دید آیة الله صافی)

 اولین گام، حالت یقظه است. یعنی شخص از خواب بیدار شود و احساس کند آن طور که باید باشد، نیست.

 گام بعدی، کوشش در جهت اصلاح خود. مسلم، تأییدات الهی، چه در خواب و چه در بیداری، به سراغش می آید. قدرت ایمانش زیاد می شود. به تدریج، تمایلاتش عوض می شود و به مرحله ای می رسد که خواست او، همان خواست خداست و غیر از او، چیزی نمی خواهد.

 

هر کسی را هوسی در سر و من             هوسم آن که نباشد هوسم

 


در این راه، مهم ترین کمک انس با قرآن است که هم نور است و هم نورانیت می آورد. صفای دل می دهد. مشکلات را آسان می کند.

 در کنار انس با قرآن، توسل به پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهارعلیهم السلام کمک بسیار اساسی و مهمی است برای سالک. هر موجود ضعیف و ناتوانی، باید از اقویا، کمک بگیرد. ما از نظر روحی ، ضعیف هستیم.

 از این روی، باید با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام پیوند داشته باشیم. راه دشوار است، بدون راهنما و کمک نمی توان به مقصد رسید. چه خوب است که خود را در قافله آن بزرگواران قرار دهیم؛ (کونوا مع الصادقین) تا از هدایات خاصه آنان برخوردار شویم:

 

گر می برندت، واصلی               گر می روی، بی حاصلی



نامه ای عرفانی

 نامه ای که ذیلا می آید، یکی از منشئات عرفانی مرحوم آیة الله صافی می باشد که در پاسخ به درخواست یکی از روحانیون تهران رقم زده اند.

 

بسمه تعالی

عزیزم، درباره ی موضوع درخواستی هر عرضی کنم مصداق (طبیب یداوی و الطبیب علیل) می باشد، ولی از باب تذکر مخاطبا لنفسی می گویم:

 

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم

از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم

 


ولی گویند: ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. اکنون یار در اختیار تو است؛ (ما مضی مضی و ما سیأتیک فاین قم فاغتنم الفرصة بین العدمین).

یک دل داری، بس است یک دوست تو را. دل خانه ی خداست، مکن وقف چون مزار. این خانه را به صاحب این خانه واگذار.

عاشق شو، ورنه روزی کار جهان برآید، ناخوانده درس مقصود از کارگاه هستی.

به نزدش آن کس نکوخواه تو است، که گوید فلان چاه در راه تو است. صریحا می گویم این ره که می روی به ترکستان است.

 

تو راه نرفتی ره از آنت ننمودند

ورنه که زد این در که برش نگشودند

 


و خلاصه،

آب کم جو تشنگی آور به دست              تا بجوشد آبت از بالا و پست

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؛ ولی:

گر در ره عاشقی قدم راست نهی          معشوقه به اول قدمت پیش آید

 به هر حال، در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد. اما خدا را جمع نتوان با هوا کرد. یکی از این دو را باید رها کرد. ولی ترک خدا کردن محال است که هر کس کرد خود را مبتلا کرد و از طرفی:

 

عشق مولا کی کم از لیلی بود            گوی گشتن بهر او اولی بود


(و الذین آمنوا أشد حبا لله).

 

 

و در حدیثی امام صادق علیه السلام می فرماید: ما أحب الله عزوجل من عصاه.

اگر گویی چه کنم که در راه دوست قدم راست نهم؟ و چه کنم که راهی در دل دوست باز کنم؟ و چه کنم که هوا را رها کنم؟ و چه کنم که در راه عشق مولا گوی او گردم؟

گویم: محبت خدا فطری است، تو هم به مقتضای فطرتت داری، (در هیچ دلی نیست که حبی ز خدا نیست).

و چون ان شاء الله از اهل ایمانی، محبتت به خدا قوی تر و شدید تر است از غیر خدا. (و الذین آمنوا الخ).

همین سرمایه ی سعادت را به کارگیر و دنبال کن و به مقتضای همین محبت رفتار نما، یعنی از پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه هدی سلام الله علیهم اجمعین طبق تشخیص خود سرپیچی ننما.

(ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله)؛ اگر گویی چه کنم که این برنامه را داشته باشم و ادامه دهم؟

 جواب: اگر خواهی آری به کف دامن او، برو دامن از هر چه جز اوست برچین. واضح است:

 


ای یک دله صد دله دل یک دله کن     مهر دگران را ز دل خود یله کن 

                 یک صبح ز اخلاص برو بر در دوست      برناید اگر کار تو از ما گله کن

 

 

و به عبارت دیگر:

سر رشته دولت ای برادر بکف آر   وین عمر گرامی به خسارت مسپار

یعنی همه جا با همه کس در همه حال می دار نهفته چشم و دل جانب یار

 

 ضمنا ناگفته نماند که باید خود را در قافله ی صادقین علیهم السلام قرار داد و با آنها سیر کنی (کونوا مع الصادقین) چون:

 

گر می برندت واصلی         ور می روی بی حاصلی

 

خلاصه اعتصام مدام به حق تعالی و توسل و استمداد پیوسته به سخن نجاة بالاخص ولی مطلق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دو جناح است برای سیر تکامل و پرواز ملکوتی انسان و عدم انحراف از صراط مستقیم الله تعالی.

 راه این است، مرد باش و برو.

 در دهن قفل است و در دل رازها لب خموش و در دهن آوازها

 امید است در مواقع توجه، این بنده شرمنده ی وامانده، نسیا منسیا نباشم.

و السلام

 


 ارتحال

 


بار دیگر من بمیرم از بشر        کو در آرم چون ملائک بال و پر

بار دیگر از ملک پران شوم      آنچه اندر وهم ناید آن شوم

 

سرانجام پس از هفتاد و شش سال عمر با برکت و یک دوره ی بیماری، نفس مطمئنه اش مخاطب حضرت حق گشت و روح بلند و ملکوتی او در سحرگاه جمعه سوم جمادی الاولی 1416 هجری قمری برابر با هفتم مهرماه 1374 هم زمان با ایام فاطمیه (شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها السلام) افتخار حضور در محضر معشوق یافت.

یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی.

این رزق کریم

بر ارباب نعیم

گوارا باد.

 

خبر جانکاه ارتحال آیةالله حاج شیخ حسن صافی در اندک فرصتی همانند ابری تیره بر قلوب مردم مؤمن اصفهان سایه افکند و دیری نپائید که هاله ی این نجم بزرگ سایر شهر ها و حوزه های علمیه به ویژه حوزه مقدسه قم را فراگرفت.

صدا و سیمای مرکز اصفهان برنامه های عادی خود را قطع کرد و با پخش اطلاعیه های تسلیت، دو روز در استان اصفهان اعلام عزای عمومی نمود.

 بانک قرآن و پرچم های عزا چهره ی شهر را عزادار کرد. صبح شنبه هشتم مهرماه، پیکر پاک مرحوم آیة الله صافی در میان اشک و آه جمعیتی انبوه از مردم عزادار، روحانیون، مسئولین، هیئات مذهبی، و تنی چند از نمایندگان مراجع عظام تقلید از مرکز حوزه علمیه اصفهان (مدرسه صدر) با عبور از مرکز شهر به طرف مسجد جامع تشییع و در جوار مزار شریف علامه مجلسی علیه الرحمة به خاک سپرده شد. از صبح یکشنبه نهم مهرماه به مدت یک هفته مراسم متعدد و باشکوهی در مدرسه ی صدر بازار و مساجد شهر اصفهان، قم و تهران از سوی علماء مسئولین و اقشار مختلف مردم برگزار گردید و در این جلسات که با شرکت گسترده مردمی منعقد شد، گویندگان به بیان ارزش علم و عالم و برشمردن خصوصیات روحی- اخلاقی و علمی ایشان پرداختند.

 

نوّر الله مرقده، عطّر الله مضجعه و أعلی الله مقامه.



پیام های تسلیت

 

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک مقام معظم رهبری؛ حضرت آیة الله خامنه ای

اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمة...

ارتحال عالم ربانی و فقیه و مدرس جلیل القدر حوزه علمیه اصفهان، مرحوم آیة الله حاج شیخ حسن صافی رحمة الله علیه که عمر خود را در راه خدمت به اسلام و تشیع سپری کرده، به حضرت عالی، حوزه علمیه و روحانیت محترم و بیت شریف آن مرحوم تسلیت عرض می کنم و از درگاه خداوند متعال برای آن عالم والا مقام، علو درجات و رحمت واسعه مسألت دارم.

اکبر هاشمی رفسنجانی

 رئیس جمهوری اسلامی ایران

 

***

 


بیانات حجة الاسلام و المسلمین آقای ناطق نوری رئیس مجلس شورای اسلامی (نطق قبل از دستور مجلس)

 خبردار شدیم که عالم ربانی، و فقیه بزرگوار، حضرت آیة الله صافی سرپرست محترم حوزه علمیه اصفهان که از چهره های زاهد و عارف و با تقوا و از استوانه های استان اصفهان و به خصوص رکنی بزرگ و رکین برای حوزه علمیه اصفهان بودند، دار فانی را وداع گفتند؛ من از طرف مجلس شورای اسلامی، نمایندگان محترم، به خصوص نمایندگان محترم استان اصفهان، ارتحال این عالم ربانی را به حضور مقام معظم رهبری، به حوزه های علمیه، حوزه علمیه قم و اصفهان، به مردم بزرگوار و علاقمند به روحانیت استان اصفهان که تجلیل بسیار عظیمی از این عالم ربانی داشتند و به خانواده معظم ایشان تسلیت عرض می کنم و از خداوند می خواهم که مقام این عالم ربانی را متعالی بگرداند و ان شاء الله به بازماندگان و به مردم شریف و علاقمند به فقه و فقاهت و ولایت استان اصفهان اجر جزیل عنایت بفرماید.

 ***

 بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

رحلت عالم ربانی حضرت آیة الله صافی اصفهانی طاب ثراه که عمر با برکت خود را صرف در تربیت اهل علم و قضاء حوائج دینی مؤمنین و سایر خدمات دینی نمودند؛ بر علماء اعلام و حجج اسلام خصوصا حجج اسلام آقایان حاج شیخ محمد و علی صافی تسلیت عرض کرده و از خداوند متعال صبر جمیل و اجر جزیل در مصیبت وارده را مسئلت دارم.

 جواد التبریزی

 ***

 بسمه تعالی

 جناب مستطاب حجة الاسلام آقای حاج شیخ محمد صافی و جناب مستطاب حجة الاسلام آقای حاج شیخ علی صافی دامت افاضاتهما؛ رحلت حضرت آیة الله آقای حاج میرزا حسن صافی اعلی ا... مقامه موجب کمال تأثر و تأسف شد از خداوند متعال برای آن فقید سعید علو درجات و برای بازماندگان ایشان صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت می نمایم.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

حسین الوحید الخراسانی

***

بسمه تعالی

با نهایت تأسف و تأثر شهر مذهبی و علمی اصفهان بار دیگر یکی از شخصیت های بزرگ و برجسته خود را از دست داد، و جامعه تشیع را غرق ماتم و اندوه ساخت.

فقید سعید آیة الله صافی قدس سره مردی زاهد و وارسته و عالم و محقق بود و از خدمتگذاران برجسته اسلامی محسوب می شد، خدمات برجسته او به اسلام و تشیع و مخصوصا مردم مسلمان و متدین اصفهان هرگز فراموش نخواهد شد.

اینجانب این مصیبت بزرگ را به جامعه روحانیت اصفهان و اهالی محترم این شهر مذهبی و بیت معظم له صمیمانه تسلیت عرض می کنم و علو درجات آن فقید سعید را از خداوند خواهانم. و از درگاهش مسئلت می نمایم که حوزه های علمیه مخصوصا حوزه علمیه اصفهان بتواند جانشینانی برای این بزرگواران تربیت کند. آمین یا رب العالمین.

قم حوزه علمیه، ناصر مکارم شیرازی

3/ج 1/1416 مطابق 7/7/74

***

بسم الله الرحمن الرحیم

حضور مبارک حضرات آیات و حجج اسلام و اساتید عظام و طلاب محترم حوزه ی علمیه اصفهان دامت برکاتهم:

سلام علیکم بما صبرتم؛ خبر حادثه مؤلمه و ثلمه جبران ناپذیر ارتحال عالم بزرگ و فقیه عالی قدر حضرت آیة الله آقای حاج شیخ محمد حسن صافی طاب ثراه موجب کمال تأثر و تأسف گردید.

انا لله و انا الیه راجعون

ایشان از شخصیت های ممتازی بودند که عمر بابرکت خود را در خدمت به اسلام و حفظ حدود و ثغور مذهب و شریعت و تربیت علماء و طلاب و هدایت جامعه و خدمات ارزنده دیگر صرف نمودند.

حقیر این مصیبت را به آستان اقدس حضرت بقیة الله الاعظم، مولانا المهدی ارواح العالمین له الفداء و حضرات آیات، علماء اعلام و حوزه ها مخصوصا حوزه ی بزرگ اصفهان و بیت شریف فقید سعید، اصناف محترم و متدین آن شهر مذهبی تسلیت عرض نموده و برای آن عالم ربانی علو درجات و برای بازماندگان محترم اجر جزیل و صبر جمیل مسئلت دارم.

سوم جمادی الاولی 1416- لطف الله صافی

 

*** 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ایها الکافل لأیتام آل محمد صلی الله علیهم قف حتی تشفع

با کمال تأسف غروب ستاره ی درخشانی از آسمان فقاهت اهل بیت عصمت سلام الله علیهم، دیده ها را اشک بار و دل ها را جریحه دار کرد. فقیهی که منطق متین و استوار و تواضع و کرائم اخلاقش نمونه ی روشنی از یذکرکم الله رؤیته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الآخرة عمله.

دیدارش یادآور عظمت خداوند بزرگ و گفتارش مایه ی افزایش علوم دانشجویان و کردارش ترغیب کننده ی انسان ها به جهان آخرت چشم از این جهان فروبست.

مدرس عالی مقامی که در کرسی تدریس افتتاح و اختتام درس هایش درس ولایت اهل بیت عصمت سلام الله علیهم بود، خاموش شد. زعیم بزرگ وار حوزه علمیه ی اصفهان، حوزه ای که یادآور عظمت دوران علامه مجلسی ها و میردامادها و شیخ بهائی ها است؛ یعنی حضرت آیة الله آقای حاج شیخ محمد حسن صافی قدس نفسه به جوار رحمت حق پیوست.

لهفی لفقد فقیه کان کالعلم

للحلم و المجد و التحقیق و الکرم

قد کان للدین نجم یستضاء به

بحر الصفا نجم الهدی طاهر الشیم

بنده این فاجعه ی دردناک را به آستان اقدس حضرت بقیة الله ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و حضرات آیات و حجج اسلام و علمای اعلام و فضلاء و طلاب محترم حوزه ی باعظمت اصفهان و بیت شریف آن فقید سعید و اصناف محترم و متدین آن شهر با عظمت و مذهبی تسلیت معروض و برای آن فقیه ربانی علو درجات و برای آن بیت جلیل اجر جزیل و صبر جمیل مسئلت می نمایم.

پنجم جمادی الاول 1416 حسین نوری همدانی

 

***

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تبارک و تعالی:

أولم یروا انا نأتی الارض ننقصها من أطرافها؛ (آیه 41، سوره مبارکه رعد)

آیا به زمین نمی نگرید که ما به سوی او می آئیم و از کرانه های آن می کاهیم.

این آیه ی مبارکه خبر می دهد که مشیت الهی گاهی بر این تعلق می گیرد که از اطراف زمین بکاهد. آیا این کاهش، کاهش مادی است؟

یعنی خاک زمین کم می شود یا کاهش وزنه های بزرگی است که در روی زمین زندگی می کنند. یعنی عالمان دینی و نگهبانان شریعت محمدی صلی الله علیه و آله و سلم.

امام باقر علیه السلام در حدیثی آیه یاد شده را به درگذشت عالم، تفسیر می کنند. گویا فقدان هر عالمی، فقدان قسمتی از روی زمین است.

عالمان دینی روشن گران راه سعادت و شمع های راه حقیقتند که می سوزند و اطراف خود را روشن می سازند. تو گوئی عمر و زندگی آنان وقف جامعه است.

خبردار شدیم که در روز جمعه 7/7/1374 عالم ربانی، مدرس بزرگ، متقی و زاهد وارسته استاد اخلاق، اسوه ی حقیقت، عاشق مکتب ولایت یعنی مرحوم آیة الله حاج شیخ حسن صافی جهان فانی را وداع گفته و جهان دانش و روحانیت را به سوگ نشانده است.

این شخصیت بزرگ دارای ویژگی هایی بود که برای بیان آن مقام دیگری لازم است ولی آنچه می توان گفت این است که مرگ او خلأی را پدید آورد که به این زودی پر نمی شود.

ما این ضایعه ی بزرگ را به پیشگاه حضرت بقیة الله الاعظم امام زمان ارواحنا له الفداء و مراجع عظام و حوزه های علمیه بالاخص حوزه علمیه اصفهان و بیت رفیعش و بازماندگان عزیزش تسلیت می گوئیم. برای روح پاک او علو درجه و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل از خداوند بزرگ درخواست می نمائیم.

و السلام علیکم و علی عباد الله الصالحین

قم، حوزه علمیه، جعفر سبحانی

 

***

انا لله و انا الیه راجعون

خاندان محترم آیة الله حاج میرزا حسن صافی اصفهانی

ضایعه درگذشت آن عالم ربانی موجب تألم و تأثر اینجانب گردید. از خداوند متعال مغفرت و علو درجات برای آن مرحوم و اجر جزیل و صبر جمیل برای بازماندگان مسئلت می نمائیم.

محمدتقی جعفری

8/مهرماه/1374

***

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

محضر مبارک مقام معظم رهبری حضرت آیة الله خامنه ای أدام الله ظله

سلام علیکم؛ با نهایت تأثر و تأسف رحلت حضرت آیة الله صافی مدرس حوزه ی علمیه اصفهان با به محضر مقدس ولی الله الاعظم أرواحنا لتراب مقدمه الفداء و حضور مبارک جناب مستطاب عالی و جامعه ی روحانیت و مردم علم دوست اصفهان و بیت شریف آن مرحوم تسلیت عرض نموده، بقاء عمر شریف حضرت عالی را از ساحت مقدس خداوند متعال خواهانم.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

7/7/1374 – سید جلال الدین طاهری

 

*** 

بسمه تعالی

محضر مبارک حضرت حجة الاسلام آقای حاج شیخ محمد صافی زید عزه، خبر تأسف بار درگذشت عالم ربانی والد گرامیتان حضرت آیة الله صافی قدس سره و اصل و قلب ما را دردناک و حوزه های علمیه و دوست داران اهل بیت علیهم السلام را عزادار و متأثر نمود؛ برای ایشان مقام عالی و حشر با ائمه طاهرین آرزو دارم و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل تمنا می کنم.

جواد شهرستانی

***

بسمه تعالی

جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج آقا محمد صافی، دامت توفیقاته

با عرض سلام؛ رحت جانسوز والد بزرگوار، فقیه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام حضرت آیة ا... حاج شیخ حسن صافی اعلی الله مقامه را که عمر شریف خود را به تحصیل علم و تدریس تربیت طلاب و تهذیب اخلاق گذراند به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و مقام معظم رهبری حضرت آیة ا... خامنه ای دامت برکاته و بیت شریف آن مرحوم و جناب عالی و اخوان گرام و سایر بستگان نسبی و سببی و حوزه مقدسه علمیه اصفهان، علماء، طلاب و مدرسین عالی قدر تسلیت عرض نموده و شادی روح آن بزرگوار و سلامتی و توفیق بازماندگان محترم را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارد.

سید مهدی امام جمارانی

محمد علی نظام زاده

نماینده ولی فقیه و سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه نماینده ولی فقیه و قائم مقام سازمان اوقاف و امور خیریه.

 

***

محضر مبارک مقام معظم رهبری و مرجع عالی قدر جهان تشیع

حضرت آیة الله العظمی سید علی خامنه ای دامت افاضاته

با تقدیم تحیات؛ ارتحال عالم ربانی حضرت آیة الله حاج شیخ صافی رئسی حوزه علمیه اصفهان را به پیشگاه مبارک ولی عصر ارواحنا له الفداء، حضرت عالی و علماء اعلام و حوزه های علمیه تسلیت عرض نموده، از درگاه حضرت سبحان بقاء عمر شریف و منسوبین آن فقید سعید را مسئلت می نمایم.

محمدعلی نجفی

وزیر آموزش و پرورش

9/7/74

 

رونوشت:

  • بیت معزز مرحوم آیة الله حاج شیخ حسن صافی رضوان الله علیه ضمن عرض تسلیت مجدد و آرزوی طول عمر با عزت برای بازماندگان آن مرحوم.

  

خداوندا، توان علماء و روحانیت را در خدمت به دین خود افزون نما.

خداوندا، حوزه های علمیه این سنگرهای پاسداری از فقاهت و اسلام ناب را تا ابد پابرجا بدار.

خداوندا، شهداء روحانیت و حوزه ها را نعم بیکران و رزق حضور خویش بهر ه مند فرما.

خداوندا، به جانبازانشان شفا مرحمت کن و به خانواده های شهداشان صبر و اجر مرحمت فرما، مفقودین و اسراشان را هر چه زودتر به اوطانشان برگردان.

خداوندا، ارزش خدمت و خدمت گذاری به دین خود و به مردم را در دل و دیدگان ما افزون و جاودانه نما، انک ولی النعم.

 

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

روح الله الموسوی الخمینی

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

علامه فقیه آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی رحمه الله ، پدر فقیه وارسته آیت الله علی صافی اصفهانی و رییس حوزه علمیه اصفهان که مقدمات را در اصفهان و قم به پایان رساندند، سطح را اکثراً در قم مقدار زیادی از شرح لمعه را نزد آیت الله العظمی مرعشی، و معالم را نزد آقای صدوقی و زیادی از رسائل و مکاسب را نزد آقای آیت الله شیخ عبدالرزاق نائینی و مقداری از سطح مکاسب را نزد امام(ره) خواند. مقداری از تفسیر جوامع الجامع را با ...

ادامه ...

تماس با ما

home-icon-  اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه شماره 9 ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

mail-black  

     

telephone  32317981 ، 03132317982

printer2  32317983