wrapper

بندگي خدا و عبوديّت


آن فقيه گمنام و روحاني واقعي كه ماية زينت و افتخار براي جهان اسلام و روحانيّت بود، تنها به خدا وابسته و از غير او منقطع و وارسته بود. از همه وابستگي‌ها و تعلّق‌ها بريده و جدا گشته، معتقد بود از عبد بندگي خواسته شده و بنده بايد بندگي و رضايت او را طلب نمايد و بس، و به راستي، محور زندگي او همين اصل اساسي يعني رضاي حق بود كه يكسره از غيرخدا رخت بربسته بود و پيوسته كلمة اي خداي كريم را به زبان جاري مي‌نمود.

 


او با آن همه عظمت علمي و شخصيت معنوي و كمالات و شكوهي كه داشت و از همة امور تعلّق‌‌ پذير وارسته شده بود، هرگز در دل هواي مرجعيت و مقام و زعامت حوزه را نداشت، بالاتر و برتر از آن، خود را از همة امور رها كرده و تنها به خدا پيوسته بود و مصداق مناجات شعبانيه «الهي هَبْ لي كمالَ الانقطاعِ اِلَيْكَ» گشته بود.


او هيچ گاه تظاهر به علم و عرفان نداشت، و از خودنمايي و رياكاران و خودنمايان و متظاهرين به عرفان و مدّعيان دروغين و صوفي مسلكان و دراويش بي‌تقوا و بي‌ايمان و منحط، گريزان و بي‌زار بود و خود از شهرت و عنوان (نام و نشان و آوازه داشتن) شديداً نفرت داشت و از بي‌نام و نشاني و گمنامي لذّت مي‌برد و هرگز ادّعايي نداشت، لذا وجود ملكوتي او مورد توجّه خواص و احتـرام عـوام بود كه هــزار نكتــة باريك‌تر از مـو اينجاست: )اِنّ في ذلك لعبرة لأولي الابصار.



تهي دست مردان پـر حوصله بيـابـان نــــوردان بي قافلــه
                               كشيده قلم بر سر نام خويش نهاده قدم بر سر كام خويش



رياست و زعامت حوزة علمية اصفهان، غير مترقّبه به سوي ايشان روي آورد كه رضاي خدا را علي‌ رغم ميل باطني خود، در قبول آن ديد، لذا به يكي از افاضل كه عازم حج بود فرمود: «كنار روضة رسول الله‌ (ص) سلام مرا به رسول خدا برسان و بگو حسن مي‌گويد از خدا بخواه تا جان حسن را بگيرد؛ زيرا اين عناوين ظاهريه و اين مقام و رياست را نمي‌خواهم.»




عرفان واقعي


آيت الله صافي به راستي عالمي عامل، عارفي حقيقي، كتوم و بي‌ادّعا بود؛ زيرا بعضي عرفان دانند و از كم و كيف آن مطّلع ولي مرد عمل نيستند، امّا، آن عارف صمداني هم مي‌دانست و هم عملاً عارف حقيقي و به معني صحيح بود و نسبت به شرع مقدّس اسلام و ولايت معصومين‌ «عليهم‌السّلام» التزام كامل داشت؛ چون مقامات معنوي و عرفاني را از همين راه به دست آورده بود و جز اين راه را هم مردود مي‌دانست و شرط اساسي سير و سلوك را در ولايت اهل بيت «عليهم‌السّلام» مي‌ ديد. 


او اهل محبّت بود و نجات انسان را در همين محبّت مي‌دانست؛ محبّتي كه هم نور دارد و هم نار، از سويي قلب را روشن مي‌كند و صفا و جلا مي‌دهد و از طرفي نيز نار و سوز دارد؛ مانند مرحوم آيت الله نجفي ‌«رحمه‌الله» كه در اواخر عمر، دايم گريه مي‌كرده و سوز و صفاي عجيبي داشته كه افراد عادي نمي‌توانند وضع روحي آنان را درك كنند.

مرحوم آيت الله صافي راه نزديك و بهترين راهي را كه در سيرالي الله انتخاب فرموده بود، همان محبّت الهي و اولياي بزرگوار خدا، يعني اهل بيت عصمت و طهارت بود؛ زيرا او عقيده داشت كه اگر محبّت و مهر خداوند در دل انسان نفوذ و رسوخ كند و دل آدمي صبغة الهي گردد:) و من احسن من الله صبغة، در اين صورت، خود، بر كَندن ريشه‌هاي تمام رذايل و غرس شجرة طوباي فضايل خواهد بود.


استاد فرزانه و بزرگوار، اين راه را خود پيموده بود و اعتقاد داشت كه بندگي خدا در اين مسير قدسي از رهگذر محبّت بندگان خالص خاص مخلص خدا تحقق پيدا مي‌كند. ايشان نسبت به برخي از كتب اخلاقي و نوشته‌هاي مختلف كه راه را براي سالك دشوار مي‌نمايند نظر نداشت و مطالعة آن را سفارش نمي‌كرد و خواندن آن را جايز نمي‌دانست.

استاد عزيز و گرانمايه، ريشة عرفان عملي را در مراقبت از اعمال و نيّات، و عرفان بدون ديانت را چون جسدي بي‌روح مي‌دانست، لذا از اصطلاحات و كلمات دهن پركن و توخالي و فريبنده و ظاهر‌سازان روزگار كه بويي از معرفت نبرده‌‌اند بيزار بود و عرفان را در محبّت خدا: )و الّذين امنوا اشدّ حبّا لله و تعبّد و انجام عبادات با حضور قلب و ذكر حقيقي و توجّه كامل به مبدأ و خضوع در برابر معصومين‌ «عليم‌السّلام» و گفتار آنان مي‌ دانست. در حقيقت، معرفت و محبّت خدا، توأم با تصديق پيامبر‌(ص) و ولايت اهل‌بيت(ع) و برائت و بيزاري از دشمنان اهل‌بيت‌ (ع) را كه پايه و اساس زندگي انسان و حيات «جاودان است، عرفان حقيقي مي‌دانست: «و كذلك عرفان الله.

در همين رابطه، به چند چيز تأكيد و توصيه مي‌فرمود. از آن جمله، اعتصام كامل به خدا و استعاذة حقيقي به ذات كبريايي الهي و طلب مصونيت از خداي كريم توأم با ذكر لفظي و باطني همچنين شكرگزاري از نعم منعم جل جلاله.



مرحلة بعد، كسب و جلب رضاي حق كه بايد در طلب اين مطلوب،‌ نهايت سعي و كوشش به عمل آيد. بديهي است اگر محبّت الهي وارد قلب شد، اعمال را تحت‌ تأثير قرار خواهد داد و كم‌كم قرين يقين شده و با يقين، سپس طي مراحل آن، آگاهي‌هاي لازم تفويض مي‌گردد، آن هم در خور ظرفيت افراد. در اين حالت است كه شخص مجذوب مي‌شود و سخنش كم، تفكرش زياد و صفاي دل او زياد مي‌ گردد. همان طور كه خود استاد داراي تمام اين اوصاف بود و همين نشانه‌ها در وجود با بركت و با صفايش به چشم مي‌خورد و بوي خوش عرفاني و عرفان واقعي از نگاهش، از بيانش و از تمام وجودش استشمام مي‌شد و گاهي اين جذبه، انجذاب ايجاد مي‌كرد و نور از وجودش تلألؤ مي‌نمود.

ايشان سخنراني‌هاي مذهبي و منبر را كه جزء شعاير ديني است همراه با توسّل به اهل بيت‌‌(ع) لازم مي‌دانست، امّا كافي نمي‌دانست، بلكه مي‌فرمود: «واعظ و گوينده بايد اول خود متّعظ و درجات كمال را طي نموده باشد تا سخنش مؤثر واقع شود، والاّ چه بسا واعظ غيرمتّعظ به جاي تقرّب به خدا، دوري و فاصله ايجاد كند: «عظ نفسك فان اتّعظت فعظ النّاس والاّ فاستحي من الله.»



قابل ذكر است كه اين نظريه از منبع‌ وحي خاندان عصمت گرفته شده است و استاد به سخنراني‌ها با شرايط مذكور و ويژگي‌هاي ديگر كه بايد داشته باشد براي دستيابي به كمالات لازمه، توأم با مجالست و مؤانست با خوبان سفارش مي‌فرمود؛ زيرا در اين گونه محافل، ملكات تقويت‌ شده و انتقال فضايل بسيار ساده و عميق صورت مي‌پذيرد خداوند عزّوجّل روي زمين بالاتر و برتر از آنان بعد از پيامبران خلق نكرده و نعمتي بالاتر از توفيق همنشيني با آن‌ها به بنده‌اي نداده است.

استاد ما در مورد جستجو و دستيابي به اين گونه افراد كه از كبريت احمر كمياب‌ترند توجّه بسيار داشت و خود نيز مصداق بارز همين حديث بود. او يك عارف حقيقي، مجذوب سالك و سالك مجذوب بود. ايشان در يك دنياي ديگر برتر و بالاتر و زيباتر كه نااهل و ناآموخته به آن جا راه نداشت سير مي‌كرد و همان سر و سرّي كه با عالم علوي داشت پيوسته معظم‌له را ساكت و مسرور از پيوند ملكوتي نشان مي‌داد.


او از مقاماتي بلندمرتبه برخوردار بود و ديگران شايد تنها يك دهم بُعد وجودي ملكوتي او را درك مي‌كردند. هر كس سنخيّت بيشتري داشت، بيشتر مطلع مي‌شد و اگر اندك سنخيّتي پيدا مي‌كرد تا حدودي اسرار ملكوتي و پيوندهاي نامريي را در مجسّمة وجود نازنينش به قدر طاقت و ظرفيت خود دريافت كرده و متوجّه مي‌شد.

آري، او چون اقيانوسي آرام بود كه هر كس با آب و شنا و غوّاصي آشنا و آگاه بود مي‌توانست از بحر عميق و اقيانوس آرام صدف‌ها و گوهر‌هاي گران قيمتي را به دست آورده و همان آرامش دريا را پيدا كند. اين قصّة پر اسرار و اين اسرار فاش نشدني را مي‌توان در بيان عالمي وارسته كه خود مردي بزرگ و منشأ خدمات عظيمي بوده و هست در مجلس ترحيم استاد ما آيت الله صافي «رحمة الله عليه» در مسجد جامع اصفهان متوجّه شد. ايشان مطلبي فرمود كه مي‌تواند پرده از بعضي اسرار بردارد.

ايشان فرمود: «در عالم رؤيا سه چيز را به من سفارش نمودند: اوّل، همراه داشتن تربت سيّد‌الشهدا «سلام الله عليه»، دوم، توسّل به حضرت صديقة كبري فاطمة زهرا «عليها السّلام»، و سوم، مجالست و معاشرت با حضرت آيت الله صافي «رحمة الله عليه» راستي:
«قدر زر زرگر بداند، قدر گوهر گوهري»
آري، اين نكته نكاتي دارد كه به برخي از آن‌ها اشاره مي‌‌شود. روزي در سرزميني سر سبز و خرّم وارد شديم كه ايشان فرمود: دل بندگان خدا هميشه چون اين منظره سرسبز و خرّم است.


شب مردان خدا روز جهان افروز است
                         عارفان را به حقيقت شب ظلماني نيست



او كثير‌الذكر، دائم الذكر و هميشه به ياد محبوب و مجذوب خويش حضرت حق بود تا جايي كه با ذكر خدا به خواب مي‌ رفت و با ذكر الهي نيز بيدار مي‌شد. او مقيّد به گفتن ذكر در همة حالات بود، به طوري كه حتي در هنگام خواب، چشم‌ها قبل از لب‌‌هاي مباركش بسته مي‌شد و آخرين لحظات بيداري وقتي بود كه لب‌ها از حركت ذكر باز مي‌ماند. هنگام بيداري ابتدا به ذكر مشغول مي‌شد و ادعية شريفة سازندة معصومين«عليهم‌السلام» را پيوسته زير لب داشت و بلافاصله به سجده مي‌رفت و ذكر مخصوصي را زمزمه مي‌كرد: «الحمدلله الذي احياني بعد ما اماتني و اليه النشور و الحمدلله الذي ردّ عليَّ‌ روحي لاحمده و لاعبده»؛ سپاس و ستايش خدايي را كه بعد از مردن (خوابيدن)، مرا زنده (بيدارم) كرد و نشر و حشر ما به سوي اوست، و سپاس و حمد خدايي را كه روح مرا بازگردانيد تا او را ستايش كنم و او را عبادت نمايم.




با ياد خوشت خُسبم، در خواب خوشت بينم                       از خواب چو برخيزم، اول تو به ياد آيي




خلاصه‌ آن كه ايشان با ذكر خدا به خواب مي‌رفت و با ذكر خدا بيدار مي‌‌شد. هنگام خروج از منزل نيز ادعية وارده را مي‌‌خواند و اگر كسي با او همراه بود تا از سخن با خدا فارغ نمي‌شد با او احوالپرسي نمي‌نمود. يكي از اعضاي خانواده و بيت شريف آن عالم جليل مي‌گفت: «حتي شبي كه فشار ايشان پايين آمد و احساس خطر مي‌شد و سرانجام به بيمارستان منتقل شد، در آن حال و در هر حال، ذكر مي‌گفت.» پزشكان معالج و همراهان ايشان همه گفتند: «تا وقتي قلبش از كار افتاد، مشغول ذكر بود.» پس از عروج روح مباركش به ملكوت اعلي، چنان بوي خوش و روح پروري فضا را پر كرد كه براي همه عجيب و غير مترقبه بود.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

علامه فقیه آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی رحمه الله ، پدر فقیه وارسته آیت الله علی صافی اصفهانی و رییس حوزه علمیه اصفهان که مقدمات را در اصفهان و قم به پایان رساندند، سطح را اکثراً در قم مقدار زیادی از شرح لمعه را نزد آیت الله العظمی مرعشی، و معالم را نزد آقای صدوقی و زیادی از رسائل و مکاسب را نزد آقای آیت الله شیخ عبدالرزاق نائینی و مقداری از سطح مکاسب را نزد امام(ره) خواند. مقداری از تفسیر جوامع الجامع را با ...

ادامه ...

تماس با ما

home-icon-  اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه شماره 9 ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

mail-black  

     

telephone  32317981 ، 03132317982

printer2  32317983