wrapper

هیچگاه در این مسیر [ مسیر سیر و سلوک ] اعتقاد کامل به کسی نداشته ام و حالت مرید و مراد بازی بصورت چشم و گوش بسته که در عرفان متداول فعلی دیده می شود در کار من نبود .


طریق حق در سیر و سلوک , ص 18

 


 - روش سیر و سلوک و تهذیب نفس از منظر آیت الله صافی اصفهانی (ره):


عمل به دستورات شرع مقدس
محبت به خدا و اولیای خدا
توسل به ذوات مقدسه معصومین (علیهم السلام)
تسلیم مطلق و بی قید و شرط در برابر معصوم (علیه السلام) و لا غیر
گاهنامه نور الصادق ، ویزه شهادت امام صادق ( علیه السلام)

 


 - استاد سلوک کیست و شاگرد کدام است ؟ کسانی که در مسائل دینی و معارف اسلامی تخصص ندارند نمی توانند از کتاب و سنت برداشت درست بکنند . باید رجوع کنند به کسانی که ائمه (ع) آنها را معرفی کرده اند و آنها که بعد از ائمه بهترین خلق معرفی شده اند، مطابق حدیث، علمایی هستند که اهل تقوا باشند . اگر کسی بخواهد راه معنویت و سلوک را طی کند باید سراغ آنهایی که ائمه (ع) معرفی کرده اند برود. ما باید نسبت به وظیفه خود از همان راهی که خدا و اولیای خدا مقرر فرموده اند شناخت پیدا کنیم. اگر از طریق ائمه وارد شویم از خود آنها می شویم. حدیث دارد: « لا تأخذ الا عنا ، تکن منا »، وسائل الشیعه ج 27/30 ، تحف العقول /171. سراغ کس دیگری نروید ، معارف دینی را از ما بگیرید تا به نتیجه برسید . وقتی معارف را از ما گرفتید از خودمان می شوید .

درسهای اخلاق جلسه 62

 


 - فکر خام فلاسفه و اشتباه صد در صد آن ها نیروهای ادراکی انسان در این حد نیست که بتواند گلیم خودش را از آب در بیاورد. این فکر خامی است که بعضی از فلاسفه کرده اند و به خیال خودشان گفته اند که مثلاً با ورود به علم و حکمت خودمان می توانیم خودمان را اصلاح کنیم،‌ می توانیم به همان علم و حکمت و درک و فهمی که داریم به مقام شامخ انسانیت و به کمال نهایی انسان برسیم. معلوم شده که اینها صد در صد در اشتباهند. حتی خودشان هم فهمیده اند و از طریق خواب گفته اند که ما از اول تا آخر در اشتباه بوده ایم. خیال می کردیم بدون رجوع به سنت و اهل بیت می توانیم خود را اصلاح کنیم ، ولی در اشتباه بودیم .

درسهای اخلاق جلسه 63

 


 - آیا علوم و معارف را از خانقاه باید گرفت یا از یونان باید وارد کرد؟


علی (ع) می فرماید: یا کمیل لا تأخذ الا عنا تکن منا یعنی ای کمیل علوم و معارف را از کسی جز از ما اهل بیت کسب نکن تا از ما باشی .
آیت الله صافی(ره) می فرماید : علمی که امام می فرمایند . غیر از علومی است که فلاسفه دارند . این علوم را علوم رسمی می گویند و علم رسمی به قول شیخ بهایی :

علم رسمی سر به سر قیل است و قال نه             از او کیفیتـی حاصـــل نه حـــــــــال

 

درسهای اخلاق جلسه 5

 

 

 


 طالب علم باید مواظب باشد که این طرف و آن طرف نرود ، باید خیلی حواسش جمع باشد ، باید سراغ آنها که «کلامکم نو و امرکم رشد» ، آنهایی که هر چه باید از بیت آنها و از کانون آنها صادر می شود همه اش حق محض است و حقیقت و صواب است و هیچ شایبه گناه و اشتباه در آن نیست برود. مواظب باشد که سراغ دیگری نرود. باید از اول سراغ آنها برود و با آنها ارتباط آموزشی پیدا بکند و الا اگر از همان اول ، راه را عوضی رفت تا آخر عوضی خواهد رفت : خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج. عالم باید بداند که عملش را از کجا برداشت می کند .

باید مواظب باشد که حرف های دیگران فریبش ندهد ، مغرور نشود ، نرود از شرق و غرب اخذ مبنا بکند و بعد بیاید آیات و روایات را با آن مبانی تفسیر کند . این خودش یک مطلبی است که اهل فضل متوجه آن هستند . گاهی انسان می رود مطلبی را از کتب بیگانگان مطالعه می کند و به حرف آنها اعتقاد پیدا می کند و بعد می آید کتاب و سنت را مطالعه می کند . یعنی مبنا را از کتاب و سنت برداشت نمی کند ، بلکه بر عکس ، کتاب و سنت را طوری کش و قوس می دهد که مطابق آن مبنای اخذ شده از کتب بیگانگان شود . باید به این چنین شخصی گفت : « این ره که تو می روی به ترکستان است»

 

درسهای اخلاق جلسه 63

 


 - آیا علی خداست؟ ای علی اللهی های دوست نما آیا علی خداست؟


آیت الله صافی(ره) : اگر کسی علی را دوست داشته باشد اما افراط بورزد، یعنی علی را خدا بداند یا او را بزرگتر و با فضیلت تر از رسول خدا به حساب آورد، در بعد عاطفی رعایت تقوا نکرده است .
علی(ع) می فرماید: «هلک فی اثنان ، محب غال و مبغض قال » یعنی : دو گروه درباره من هلاک شدند ، یک گروه کسانی که حبّشان به حد افراط رسید و آن چنان درباره حضرت غلو می کردند که حضرت را خدا می دانستند، یا از نبی اکرم افضل می دانستند ، هم چنین گروه دیگری که نسبت به حضرت بغض داشتند مانند نواصب و خوارج، هر دو گروه رعایت تقوا را در بعد عاطفی نکردند .

 

درسهای اخلاق جلسه 46

 


 توبه عمومی است یعنی اختصاص به شخص خاص یا گروه خاص ندارد ...

حتی تالی تلو معصوم و خاصان آنها نیز توبه دارند .

توبه نياز همه انسان‌ها [1] توبه عمومی است، یعنی اختصاص به شخص خاصّ یا گروه خاصّی ندارد. لذا در این دو آیه لفظ « تُوبُوا» به صورت جمع آمده است: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحا».[2] و «وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَميعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏»[3]؛ «و همگى به سوى خدا بازگرديد اى مؤمنان، تا رستگار شويد» که در این آیه‌ ی دوم کلمه « جمیعاً» هم آمده است. هر کس در هر حالتی که باشد ولو شخص بسیار خوبی هم باشد و برنامه‌ هایش همه برنامه‌ های صحیحی باشد، در جای خودش و در مرتبه‌ ی خودش توبه دارد. کسی که عادل تمام عیار باشد، واجباتش را به جا آورد و محرّمات را ترک کند و هیچ خلافی هم انجام ندهد او هم در مرتبه‌ ی خودش خلاف دارد؛ مثلاً انجام مستحبّات مهمّ و مؤکّد نزد یک عالم یا یک امام جماعت یا یک مرجع تقلید و مجتهد اهمیّت دارد و انتظاری که از این اشخاص هست غیر از عامه‌ی مردم است. حتی عامّه‌ی مردم هم همین طور، آن‌ها هم در هر درجه باشند در درجه‌ ی خودشان باید وضع موجودشان عوض شود، یعنی غیر از انبیا و معصومین هر کس دیگری توبه دارد. حتی تالی تلو معصوم و خاصّان آن‌ها نیز توبه دارند و باید از آن لحظاتی که انتقال به غیر الله داشته‌ اند و از آن اوقاتی که با محبوب خودشان فاصله داشته‌ اند و توجه به خدا ننموده‌اند توبه کنند.

انسان باید در تمام اوقات توجّهش به خدا باشد و مادّیات را وسیله به حساب آورد و هیچ عنایت خاصّی به دنیا و ما فِی الدُّنیا نداشته باشد. اگر در یک جا توجّه خاصّ و استقلالی به دنیا و ما فیها پیدا کند، همین نسبت به مرتبه‌ ای که در آن هست ولو مرتبه‌ی عالی هم باشد خلاف است، و کسی که ولیّ خداست نباید این طور باشد. بنابراین وضع موجود را باید عوض کند و نسبت به وضعیت خودش تجدید نظر نماید و در مقام بر بیاید که جبران کند و همه‌ ی آن برنامه‌ هایی را که در توبه هست انجام دهد، یعنی توجّه کند به این که این اعمال درست نبوده و خلاف مسیر تکاملی او بوده و بعد هم پشیمانی و ندامت و سپس عزم و تصمیم به این که در آینده این گونه عمل نکند. خلاصه‌ ی مطلب این که در هر شرایطی برای انسان معصیت وجود دارد. گاهی معصیت همین گناهان معمولی است و گاهی هم گناهانی است که برای هر کس در درجه و مرتبه‌ ی خودش؛ که شاید برای افراد معمولی گناه به حساب نیاید؛ گناه محسوب می‌شود: « حَسَناتُ الابرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبِینَ»[4]. اگر یکی از این نمازهایی را که ما می‌خوانیم معصومین و یا حتی یکی از اولیای خدا و آن‌هایی که جا افتاده‌ی در تقوا هستند بخوانند تا آخر عمرشان از خواندن چنین نمازی گریه می‌کنند، ولی ما به اصطلاح باد هم می‌کنیم که بله! نماز خوانده‌ایم و خودمان را طلبکار هم می‌دانیم.استغفار خودش یک عامل مستقلّی است. همه احتیاج به استغفار دارند. هر کس باید در مرتبه و محدوده‌ی خودش استغفار کند: « إِنَّ رَسُولَ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌ و آله) کَانَ یَتُوبُ إِلَی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فِی کُلِّ یَومِ وَ سَبعِینَ مَرَّةً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ»[5]؛ رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌ وآله) در شبانه روز صد مرتبه « اَسْتَغْفِرُ اللهَ» می‌گفتند، بدون این که هیچ گناهی داشته باشند. آن‌ها البته در حدّ خودشان اگر آنی غفلت بکنند و توجّه‌شان در نماز برای یک لحظه ضعیف‌ تر بشود پیش خودشان از هزاران گناه کبیره‌ای که ما بکنیم مهمّ‌ تر می‌دانند. حتی افراد مادون؛ یعنی اولیای خدایی که مادون معصوم هستند؛ ممکن است به خاطر یک آن غفلت، یک عمر ناراحت شوند. ناراحت از این که چرا یک لحظه توجّه آن‌ها سلب شده است.

 

 

----------------------------------------------

پی نوشت ها:

 

[1]. این بحث در مقابل یاوه سرایی‌هایی است که بعضی از صوفی‌زدگان منحرف و حسین‌اللهی‌ها به هم می‌بافند و به خورد عوامّ می‌دهند و می‌گویند «توبه مال شیعه نیست، مال غیرشیعه است» و بدین وسیله می‌خواهند فساد و بی‌بندوباری و ظلم و ستمگری و بیدادگری را در جوامع مسلمین رواج دهند و خود از این طریق به نان و نوایی برسند، زیرا جوانی که سراسر وجودش غرایز و شهوات و احساسات است وقتی معتقد شود که جهنّمی در کار نیست و هر کاری بخواهد انجام دهد آزاد است و بدون توبه به بهشت می‌رود، دلیلی نمی‌بیند که از فساد و اعمال خلاف کناره‌گیری کند. بعضی از این آقایان با کمال وقاحت خود را به مرحوم آیت الله صافی اصفهانی نسبت می‌دهند و ادّعای تقرّب و شاگردی ایشان را می‌کنند در حالی که آن بزرگوار منزّه و مبرّا بود از این‌ گونه عقاید فاسد و انحرافی و حتی با آن مبارزه می‌کرد نمونه‌اش همین موضوعی است که ایشان در سخنرانی خود مطرح کرده‌ اند (توبه نیاز همه‌ ی انسان‌ها). مردم باید به این نکته توجه داشته باشند که مرحوم آیت الله صافی اصفهانی یک عارف قرآنی و شاگرد صادق و راست قامت امام صادق(علیه‌ السلام) بود و جز از قرآن و عترت از کسی تبعیت نکرد و جز از صراط مستقیم اهل‌ بیت(علیهم‌ السلام) حرکت نکرد، او همان طور که در وصیّت نامه خود اعلام کرده است، تنها به حضرت ولی عصر(عجّل‌ الله‌ تعالی‌ فرجه‌ الشّریف) سر سپرده بود و به این سرسپردگی هم مباهات می‌کرد و دیگران مادامی که در صراط آن حضرت حرکت می‌کردند در نظرش ارزش داشتند وگرنه ذرة المثقالی ارزش معنوی برای کسی قائل نبود اگرچه نام و آوازه‌اش سراسر عالم را پر کرده باشد. و تعجب از این آقایان منحرف و اهل تحریف است که با وجود این که ادعای ولایت و محبت اهل‌بیت(علیه‌ السلام) را دارند، علی الدوام کاسه لیسی بیگانگان را می‌کنند و دائم از دشمنان اهل‌بیت(علیه‌ السلام) مانند حسن بصری، معروف ....... عباد بصری، سفیان ثوری، بایزید، منصور حلاج، مولوی و محی الدین دم می‌زنند. کما این که شیخک مغلوکی که یکی از عوامّ عمّامه به سر این فرقه‌ی صالّه می‌باشد بر روی منبر گفته بود خدایا ما را (یا مرا) با حسن بصری محشور بفرما‍! آیا کسی که فانی در امیرالمؤمنین(علیه‌ السلام) است کسی که محبت اهل‌ بیت(علیهم‌ السلام) سراسر وجودش را گرفته است حاضر است چنین دعایی بکند آن هم روی منبر پیغمبر(صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله)؟!! حاضر است با حسن بصری که نفرین شده علی(علیه‌ السلام) است و آن حضرت درباره او فرمود: «حسن بصری سامری این امّت است». محشور شود؟! پس معلوم می‌شود، این دم زن‌ها از ولایت و محبّت دروغ است و دکّانی است برای کسب و کار و درآمد. شیعه‌ای که کمترین مرتبه محبّت به امیرالمؤمنین(علیه‌ السلام) را داشته باشد هرگز حاضر نیست چنین درخواستی از خداوند داشته باشد. به چنین منافقی باید گفت «خلایق را هرچه لایق» تو با حسن بصری محشور باش ما هم همیشه دعا می‌کنیم که با علی(علیه‌ السلام) و اولاد علی(علیهم‌ السلام) محشور شویم. این کوچک‌ترین و ساده‌ترین دلیل و نشانی است بر این که این گروه معاند بویی از ولایت نبرده‌اند، هرچه هست لفظ است و دکّان است و عوام فریبی است، این گروه همان‌هایی هستند که امام صادق(علیه‌ السلام) خطر آن‌ها را پیشگویی کرده است، فرمود: «انَّهم أعداؤنا فمن مال إلیهم فهو منهم و یُحشر معهم و سیکونُ أقوام یدَّعون حبُّنا و یمیلون إلیهم و یتشبهون بهم و یلقَّبون أنفسهم بلقبهم و یأوَّلون أقوالهم ألا فمن مالَ إلیهم فلیس منّا و إنّا منه بُراءٌ و من أنکرهم و ردَّ علیهم کان کمن جاهد الکفار بین یدی رسول الله». آن‌ها (صوفی‌ها و عرفاء صوفی مسلک) دشمنان ما هستند، پس هر کس به آنان میل کند از آنان است و با آنان محشور خواهد شد و به زودی کسانی پیدا می‌شوند که ادّعای محبت ما را می‌کنند و به ایشان نیز تمایل نشان می‌دهند و خود را به ایشان تشبیه نموده و لقب آنان را برخود می‌گذارند و گفتارشان را تأویل می‌کنند. بدان که هر کس به ایشان تمایل نشان دهد از ما نیست و ما از او بیزاریم و هر کس آنان را ردّ و انکار کند مانند کسی است که در حضور پیامبر اکرم(صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله) با کفّار جهاد کرده است. و مرحوم آیت الله صافی خیلی از این روش و منش متنفر بود و روی‌ گردان بود. درخواست ما این است که مطالب مرحوم آیت الله صافی را در این قسمت با دقّت بخوانید و با عقاید فاسد این فرقه‌ی ضاله مقایسه کنید تا دشمنان آیت ا... صافی و دشمنان دین برای شما معلوم شوند.

[2]. سوره تحریم، آيه 8 « ای کسانی که ایمان آورده‌ اید، به درگاه خدا توبه‌ ای راستین کنید.»

[3]. سوره نور، آيه 31. [4]. کشف الغمة، ج 2/254؛ بحارالانوار، ج 25/205. [5]. بحارالانوار، ج 44/276؛ کافی، ج 2/449.

 

 


 در مورد گم شدن و پیدا شدن فرزندشان حاج شیخ علی در کربلا آیت الله غروی : شبی نزدیک محل خیمه گاه کربلا با مرحوم حاج آقا (آیت الله صافی ) ملاقات و دست کودک گم شده و پیدا شده در دست ایشان بود و خردسال مانند ابر بهار گریه می کرد مطلب عظیمی فرمودند شاید این پیش آمد مقدمه آن بود . قال رحمت الله تعالی : چون بنده از خدا دور شود و در صحرای غفلت و جهالت بسر برد و خلاصه خود را گم کند اگر دمی به خود آید گریه فراق کند و درد وجودش را فرا گیرد و راحت از او سلب شود به جستجوی مولای خود برآید امید می رود اشک فراق به نور قرب لقاء مبدل گردد آنگاه احساس آرامش جسم و جان می کند و به منزلگه اطمینان قلب رسد (الا بذکر الله تطمئن القلوب ) آیه 28 سوره رعد – بدان اشارت است به او بشارت می دهند و برای همیشه آرام شود و شاهد زنده دو حال متضاد این کودک است هم گریه شوق دارد هم گریه فراق گم گشتن و پیدان شدن اوست .

-
-

 

 


 

 ولایت :

حیات و زندگی از هنگامی به او [انسان] عنایت می شود که دست ولایت بر سر او قرار گیرد .

 

حیات انسانی – عمل صالح :
انسان ها تا وقتی که عمل انجام نداده اند دارای حیات انسانی نیستند .

 

ایمان و عمل صالح :
انسان ها هنگامی که ایمان و عمل صالح پیدا کردند نور الهی نیز پیدا می کنند: « و جعلنا لَهُ نوراً یَمْشی به فی الناس» ( انعام / 22- برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود )

 

ولایت :
مقام ولایت کلیه الهیه همانند خورشیدی است که بر دل های مؤمنین می تابد و آنان را در سیر باطنی و معنویشان یاری می رساند .

 

عنایت امام :
کسی که در مسیر تکامل قرار گرفت ، همواره مورد عنایت ولی و امام خود خواهد بود و هیچ گاه رها نخواهد شد.

 

پیروی از نفس اماره :
پیروی از نفس اماره و هوی و هوس شیطان و مطلق العنان بودن در ارضای غرایز و جلب منافع و لذایذ ، اینها دید باطنش را باطل کرده است .

 

دستگیری از انسان پس از غلبه بر غرایز :
غلبه غرایز در انسان – مخصوصاً در جوان ها – وادارش می کند که باز تخلف بکند ، معصیت بکند ، اما باز پشیمان می شود ، همین طور در نزاع و جنگ داخلی است تا وقتی که این جنبه الهی غالب می شود و می رسد به این حد که مصداق صالحین می شود . وقتی شد مصداق صالحین ، آن وقت است که دست عنایت الهی روی سرش می آید ، دست عنایت حجتِ زمان روی سرش می آید . دیگر او حساب استثنایی پیدا می کند . حالا این بنده را می برند ، دستگیری از او می کنند . قلبش نورانی می شود . باطنش ملکوتی می شود . این انسان دیگر غیر از دیگران است .

 

تقوا :
« یا أیها الذین آمنوا إنْ تتَّقوا اللهَ یجْعَل لکمْ فرقاناً » (انفال/29 – ای کسانی که ایمان آورده اید ، اگر از خدا پروا دارید برای شما تشخیص قرار می دهد )، قرآن می فرماید اگر تقوای الهی پیشه کنید ، اهل تقوا باشید ، خداوند به شما (فرقان) می دهد ، یک بینش خاصی ، یک دید خاصی ، یک درک خاصی که به احدی نمی دهد ، این فقط مال اهل تقواست .

 

حیات الهی :
مرگ مادّی خاتمه حیات مادی است ، اما در حیات الهی مرگ نیست ،‌تنها از این خانه به آن خانه رفتن است .

 

شهادت :
شهید ، زنده است ، مؤمن واقعی ، اهل عمل صالح و تقوا مرگ ندارد ، اصلا ً انتظار این مرگ مادّی را می کشد .

 

چگونگی حیات انسانی :
تمام آنچه که برای حیات حیوانی هست برای حیات انسانی هم هست : چشم ، گوش و غیره حتی غذا . اما غذایش همان مناجات هایی است که با خدا می کند ، همان لذتی است که از مناجات با حق می برد .

 

تشرف روحی :
تشرف روحی یعنی روح و باطن انسان با حضرت – روحی له الفداء- است و با مقام ولایت توأم است .

 

سیر تکاملی جسم و روح انسان :
سیر تکاملی انسان مراحل زیادی دارد یک سیر تکاملی صوری و جسمی دارد و یک سیر تکاملی روحی و معنوی.

 

شرک:
انسانی که مؤمن نیست و اهل شرک و زندقه می باشد ، اصلاً نطفه انسانیت در او منعقد نشده است .

 

شخصیت انسانی :
شخص ممکن است از نظر جسمی یک انسان پنجاه ساله ، شصت ساله باشد ، لکن از نظر روحی کودکی است که تازه راه افتاده است .

 

ولایت :
مقام ولایت کلیه الهیه کارش ، اشراق در دل ها است ، به باطن انسان هایی که حیات طیبه دارند .

 

ولایت :
مؤمن صادق الایمان ، مؤمن واقعی و حقیقی ، نوری دارد که دیگران ندارند . این نور همان نور ولایت است .

 

ولایت :
مؤمن با نور ولایت چیزهایی را می بیند که دیگران نمی بینند . بینش خاصی پیدا می کند که دیگران ندارند . حق و باطل را تشخیص می دهد .

 

سوء ظن به بندگان خاص :
اگر انسان خدای ناخواسته به یکی از بندگان خاص و از دوستان خدا جسارتی بکند ، اهانتی بکند ، سوء ظنی ببرد اثر سوء عجیبی دارد ، خیلی تالی فاسد دارد .


اوصاف مؤمنین :
مؤمن هیچ وقت توقف ندارد ، نه عقب گرد دارد و نه توقف ، در جا نمی زند ، همه اش رو به جلو می رود ، همه اش رو به سعادت می رود ، همه اش رو به قرب خدا می رود .

 

فضل الهی :
اگر فضل الهی نباشد هیچ یک از شما خوب نمی شوید .

 

انسان صالح :
وقتی [انسان] صالح شد ، انسان واقعیِ با محتوا می شود .

 

عبد صالح :
عبد صالح شدن هم به واسطه توجه حضرات معصومین علیهم السلام است ، باید توجه آنها را جلب کرد ، باید توجه حضرت مهدی روحی فداه را جلب کرد .

 

درسهای اخلاق

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

علامه فقیه آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی رحمه الله ، پدر فقیه وارسته آیت الله علی صافی اصفهانی و رییس حوزه علمیه اصفهان که مقدمات را در اصفهان و قم به پایان رساندند، سطح را اکثراً در قم مقدار زیادی از شرح لمعه را نزد آیت الله العظمی مرعشی، و معالم را نزد آقای صدوقی و زیادی از رسائل و مکاسب را نزد آقای آیت الله شیخ عبدالرزاق نائینی و مقداری از سطح مکاسب را نزد امام(ره) خواند. مقداری از تفسیر جوامع الجامع را با ...

ادامه ...

تماس با ما

home-icon-  اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه شماره 9 ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

mail-black  

     

telephone  32317981 ، 03132317982

printer2  32317983