wrapper

زندگینامه فقیه محی الدین ستیز و عارف قرآنی آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی(ره)

در سال 1298 هجری شمسی در اصفهان دیده به جهان گشود. جد اعلایش ملاصالح مازندرانی و از نواده های دختری مجلسی اول (قدس الله سره) می باشد.

  پدرش حاج شیخ نصرالله ملبس به لباس روحانیت بود اما کاسب و شغلش صحافی کتب مذهبی بود و در نجف اشرف در کتابخانه امیرالمؤمنین نزد علامه امینی(ره) کار می کرد. بسیار مورد علاقه و لطف و عنایت مرحوم امینی واقع شده بود. حاج نصرالله مردی بسیار پرهیزکار و اهل ذکر و معرفت و کرامت بود، مقید به آداب و سنن دینی و نافله و زیارت عتبات عالیات و زیارت عاشورا بود. فوت او حدود سال 1344 در نجف اشرف واقع شد.

 

مراسم تشییع و ختم حاج نصرالله در نجف اشرف مانند مرجع تقلیدی که از دنیا رفته باشد بسیار سنگین و مجلل و با شکوه با حضور انبوه علماء و فضلاء و طلاب و مراجع تقلید و کسبه ی نجف اشرف برگزار شد و مرجع اعلای شیعه مرحوم آیت الله العظمی خوئی بر جنازه ایشان در صحن مطهر امیرالمؤمنین (علیه السلام) نماز خواند، مدفنش در وادی السلام نجف کنار مقبره هود و صالح پیغمبر می باشد.

 

آیت الله صافی تحصیلات ابتدایی را تا سوم دبیرستان در اصفهان گذرانید، هوش و استعداد سرشار او بخصوص مراتب اخلاقی و مظلومیت و سکوت مطلق و مداوم او در همان دوران کودکی و نوجوانی باعث شد که نامش عنوان مثل معروفی از یک دانش آموز ممتاز و کامل پیدا کند.

 

سپس با راهنمایی و تشویق مرد زاهد و وارسته زمان مرحوم حاج شیخ احمد حججی نجف آبادی که مردی کاردان و گوهر شناسی بود وارد رشته علوم دینی شد، چیزی نگذشت که او را با جمعی دیگر از طلاب به خدمت سربازی بردند، خدمتی بسیار پر درد و رنج و پرمشقت، از اصفهان او را با پای پیاده در هوای گرم و آذوقه ای ناچیز به اهواز بردند، تقید به نماز اول وقت و نافله و سحرخیزی و حتی روزه گرفتن در آن گرمای طاقت فرسای اهواز حتی در حساس ترین شرایط و موقعیت های خدمت از او یک سرباز ممتاز و قدیس ساخته بود .

 

پس از بازگشت از سربازی یکسره وارد حوزه علمیه اصفهان شده و در مدرسه نوریه مشغول تحصیل می شود، مقدمات و ادبیات را در اصفهان باتمام رساند در سال 1320 وارد حوزه علمیه قم می شود و حجره ای محقر در مدرسه حاج ملاصادق را محل سکونت خود قرار می دهد، دروس سطح را در قم فرا می گیرد و در کنار تحصیل به تهذیب و تزکیه نفس می پردازد.

mtkhansari

 

 

 

 

 

 

و در این میان خدمت آیت الله العظمی سید محمد تقی خوانساری می رسد که اهل دل و زاهد زمانش بود و اخلاق را نزد آن استاد اخلاق تلمذ می کند تا جائی که مجالس انس با ایشان داشت و مورد لطف و نظر خاص این مرجع عالیقدر واقع شده بود.

 

AHMAD-KHANSARI

 

 تفسیر را نیز با دوست صمیمی خود مرحوم مطهری بصورت خصوصی نزد قدیس زمان مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری فرا میگیرد آنگاه به هجرتی سازنده تر هدایت می شود و برای کسب مدارج علمی و معنوی هوای نجف را در سر می پروراند (الذین هاجروا و جاهدوا لنهدینهم سبلنا) در سال 1322 برای تکمیل علوم و معارف الهیه، هجرت به نجف اشرف را آغاز می کند و در کنار باب علم نبوت و امام العارفین امیرالمؤمنین علیه السلام مشغول به تحصیل و تهذیب می شود و طی 28 سال اقامت کنار بارگاه مولی الموحدین علیه السلام از برکت آن امام متقین به عالی ترین مراتب علمی و معنوی می رسد و در نجف یعنی معدن علم و معنویت جهان اسلام بعنوان یک شخصیت برازنده و استثنائی در علوم و معارف زبانزد خاص و عام می شود و شاگردانی نخبه و مجتهد و صالح تربیت می کند که اکنون در گوشه و کنار عراق و ایران و سایر بلاد هر کدام مشعل دار تعلیم و تربیت و هدایت هستند و کرسی درس خارج دارند. اساتید علمی ایشان در نجف عبارتند از:

 

شیخ محمد کاظم شیرازی:
خارج مکاسب

mkshirazi

 

 

سید عبدالهادی شیرازی:
خارج بحث طهارت

ABDOLHADI-SHIRAZI

 

 

آیت الله سید محسن حکیم:
خارج فقه

hakim

 

 

شیخ محمد علی کاظمینی

ملاصدرا بادکوبه ای:

معقول و بیشترین استفاده را از محضر مرحوم آیت الله العظمی خوئی کسب می کند، دروس فقه و اصول و تفسیر ایشان را تماماً شرکت کرده و تقریر می کند .

 

khoei

 

 

 

تألیفات:

 

1ـ یک دوره اصول ، تقریرات بحث آیت الله العظمی خوئی(ره) همراه با تعلیقات و نظریات ایشان که بعد از ارتحال ایشان به همت فرزند فاضل ایشان آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی در 4 جلد به چاپ رسیده است.

2ـ مکاسب محرمه و بیع غیر مطبوع

3ـ طهارت غیر مطبوع

4ـ صلاه غیر مطبوع

5ـ ترجمه نقد فلسفه داروین تالیف حاج شیخ محمدرضا نجفی مطبوع

6ـ متفرقاتی در حدیث و تفسیر و شعر و عرفان و تصوف مخلوط

7ـ متفرقاتی درباره روزه و مذاهب اربعه مخطوط

8ـ درسهای اخلاق و معارف اسلامی ( در 2 جلد مطبوع)

9ـ یک دوره اقتصاد استدلالی بر اساس مبانی فقهی

10- تقریرات خارج خمس

11- تقریرات خارج قضا و شهادات

12- تقریرات خارج حج

13- تقریرات درس رجال

14- متفرقاتی در تفسیر و حدیث و شعر و علوم قرآن و اسرار حج

15- اقتصاد مقایسه ای بین اسلام، کمونیسم و کاپیتالیسم برای دانشجویان که جلسات فوق به همت و تدبیر آیت الله حاج شیخ علی صافی تشکیل شد و اکنون در دارالصادق اصفهان در دست تحقیق و چاپ است.

16- بحثی پیرامون استعاذه اساتید اخلاق:

1ـ آیت الله سید محمد تقی خوانساری در قم .

2ـ آیت الله العظمی سید جمال گلپایگانی.

3ـ آیت الله العظمی سید عبدالهادی شیرازی.

 

لازم به تذکر است که آیت الله صافی(ره) هیچگونه استاد سلوکی نداشته اند، تنها در محضر همین سه شخصیت مذکور استفاده های اخلاقی کرده اند گر چه با اغلب مدعیان رفت و آمدهایی داشتند و با بعضی از آنها روابط بسیار نزدیک و خانوادگی نیز داشته اند اما به عنوان شاگرد سلوکی نزد کسی تلمذ نکرده اند استاد ایشان در سیر و سلوک قرآن و عترت بود و لا غیر و طریق و روش ایشان در تهذیب نفس پیرامون 4 محور دور می زد:

 

1- عمل به دستورات شرع مقدس تا آخرین نفس (بر خلاف دیگران که عبادات را از واصل ساقط می دانند)

2- محبت به خدا و اولیاء خدا(یعنی معصومین علیهم السلام)

3- توسل به ذوات مقدسه معصومین علیهم السلام.

4- تسلیم مطلق و بی قید و شرط در برابر معصوم علیه السلام و لا غیر (به خلاف دیگران که به استاد و پیر و مرشد سر می سپارند و تسلیم مطلق آنها می شوند). [1]

 

در سال 1350 پس از فوت مرحوم آیت الله طبیب زاده که امام جماعت مسجد کمرزرین و مرد پارسا و زاهد زمان در اصفهان بود بنا به دعوت علماء و مردم اصفهان و فرمان استادش مرحوم آیت الله العظمی خوئی(ره) به اصفهان باز می گردد و در مسجد کمر زرین طی مراسم جشن با شکوهی با تعطیلی مساجد و اجتماع علما و ائمه جماعات اصفهان امامت آن مسجد را آغاز می کند و در همان مسجد شروع به تدریس تفسیر و علوم قرآنی می نماید و گاه و بیگاه نیز به منظور مبارزه با انحرافات اعتقادی و آگاه کردن مردم از نقشه های استعمار برای نابودی دین و مذهب، به کرسی خطابه می نشست و با یک دنیا صدق و صفا، حقیقت و امانت که لازمه دلدادگان به حضرت حق است مردم را از خطر انحراف و بی دینی و روشنفکرهای بیگانه آگاهی می داد و در برابر امثال کسرویها ، شریعتیها و شهید جاوید ها و سروشها و بنی صدرها (در زمان ریاست جمهوریش) حتی در برابر افکار خام و اعتقادات باطل فلاسفه و نیز در برابر انحرافات و بدعتهای عارف نمایان دنیا طلب و مخالفین زعامت و مرجعیت غیرت دینی اش به جوش می آمد و با شهامت و شجاعت تمام و اعجاب انگیز در مقابل آنها می ایستاد و از قرآن و عترت و صاحبان شریعت وصراط مستقیم خالصانه دفاع می کرد.

 

تا جائی که دشمنان شروع به تهمت زدن و شایعه پراکنی بر علیه ایشان کردند و مخالفین در دانشگاه اصفهان اعلامیه هایی بر ضد ایشان پخش کردند و بعضی او را تهدید به قتل نموده و عده ای نیز نقشه ترور ایشان را کشیدند که به لطف خدا کید همه دشمنان به خودشان بازگشت.

 

آری شخصیتی با آن بار علمی بالا که برای دنیای خویش قدمی بر نمی داشت و آزارش به مورچه ای هم نمی رسید و دائم الذکر و در سکوت مطلق بسر می برد وقتی پای خدا و دین و مذهب و رسول خدا و ائمه طاهرین به میان می آمد تاب و توان کوچکترین ننگ و نیرنگی را نسبت به آنها نداشت، می جوشید و می خروشید و جز رضای خدا به هیچ چیز نمی اندیشید و سخنش مانند میخ فولادین در دلها می نشست.

 

به همین منظور در سال حدود 1359 بنا به دعوت بازاریان و اهالی محل ودرخواست آیت الله خادمی و سایر علمای اصفهان طی دو طومار جداگانه به مسجد جامع اصفهان منتقل می شود و آنجا را پایگاهی برای زنده کردن دین خدا قرار می دهد و به پیشنهاد و تدبیر فرزند فاضلش حضرت استاد حاج شیخ علی صافی کلاسهای اقتصاد، اعتقادات، نهج البلاغه و تفسیر تشکیل داده، جمع کثیری از جوانان را جذب دین و صراط مستقیم می نماید.

 

ایشان قبل از اینکه مسجد کمر زرین را ترک کنند از آیت الله ناصری که آن زمان در دولت آباد اصفهان زندگی می کرد خواستند تا امامت مسجد کمر زرین را قبول کنند و با پذیرفتن پیشنهاد استاد از سوی آیت الله ناصری مسجد جامع آماده پذیرایی از آیت الله صافی شد، آنگاه ایشان اقامه جماعت در آن مسجد را آغاز کردند. علمائی که از آیت الله صافی درخواست کردند تا ایشان از مسجد کمر زرین به مسجد جامع منتقل شوند عبارتند از:

 

1ـ آیت الله خادمی.  2- آیت الله حاج آقا مصطفی مهدوی.  3- آیت الله سید محمدعلی صادقی.

4- آیت الله حاج آقا احمد امامی.  5 - آیت الله حاج آقا حسن امامی.  6- آیت الله ادیب.

7- آیت الله سید محمد علی موحد ابطحی.  8- آیت الله حاج آقا باقر رجائی.  9- آیت الله حاج آقا مهدی فقیه ایمانی.

10- آیت الله سید علی صادقی.  11ـ آیت الله حاج آقا ضیا علامه.  12ـ سید اسماعیل هاشمی.

13ـ شیخ محمدحسین رشتی  14ـ صدیقین  15ـ میر سید علی امامی زاده

16ـ حاج آقا مهدی مظاهری  17ـ حاج آقا کمال فقیه ایمانی

 

در کنار این برنامه ها نیز شبهای جمعه در منزل درس اخلاق و توسل برقرار می نماید.

 

حضرت آیت الله زاده آقای حاج شیخ علی صافی در مورد چگونگی برگزاری درس اخلاق و دعای توسل چنین می گوید:


اینجانب مؤسس جلسات درس های اخلاق و همچنین درس های سیار اقتصاد مرحوم والد بودم که پس از آن که مدت ها به ایشان پیشنهاد و اصرار می کردم وقتی دیدم ایشان مطلقاً راضی نمی شوند و از این بابت مأیوس شدم تصمیم گرفتم ابتدا یک جلسه ی دعای توسلی برگزار کنم و آنگاه به مرور زمان ایشان را راضی کنم.

 

شبی از شبهای جمعه و سرد زمستان بود که قبل از نماز مغرب و عشا وسایل چای را آماده کردم و با آقا به مسجد رفتم در مسجد به چند نفر از رفقا گفتم بعد از نماز به منزل ما بیایید یک جلسه ی دعای توسلی داریم.

 

وقتی از مسجد برگشتیم مرحوم والد دیدند بساط چای برقرار است، پرسیدند مهمان داریم؟ گفتم: می خواهیم یک دعای توسل بخوانیم. آنگاه چند نفر از دوستان آمدند و دعا را شروع کردیم و ادامه پیدا کرد تا بعد از چند هفته کم کم بنده و شرکت کنندگان در آن مجلس آقا را راضی کردیم که هفته ای 20 دقیقه الی نیم ساعت یک مقدار مطالب اخلاقی را برای ما بیان نمایند و الحمدلله این کار عملی شد و اکنون به عنوان یک اثر ماندگار از ایشان باقی مانده است .

 

ناگفته نماند که مرحوم آیت الله صافی (قدس سره) پس از مراجعت به اصفهان در مدرسه صدر بازار شروع به تدریس سطح کفایه می کند اما پس از چندی آیت الله العظمی خوئی (ره) در نامه ای به مردم می نویسد آقای صافی باید درس خارج شروع کنند وگرنه برگردند به نجف که ما اینجا بیشتر به ایشان نیاز داریم. [2] لذا از آن به بعد ایشان درس خارج را بنا به درخواست چند تن از فضلای نخبه اصفهان شروع کردند، تا بعد از فوت آیت الله خادمی و مهدوی عملاً‌ ریاست و زعامت حوزه علمیه اصفهان بعهده ایشان افتاد. علمائی که به آیت الله العظمی خوئی نامه نوشتند و از ایشان درخواست کردند تا آیت الله صافی را به اصفهان بفرستند عبارتند از:

 

1- آیت الله شمس آبادی.
2- آیت الله خادمی.
3- آیت الله رجائی.
4- آیت الله حاج آقا احمد امامی.
5- فقیه عظیم الشان آیت الله حاج آقا حسن امامی.

 

پس از فوت آیت الله اراکی سیل علماء و طلاب اصفهان و قم و سایر بلاد برای درخواست رساله ی عملیه و قبول مرجعیت به سوی بیت ایشان سرازیر می شد و ایشان را تحت شدیدترین فشارها برای پذیرش این مقام قرار می دادند، اما او نمی پذیرفت، گاهی می شد که با صدای بلند گریه می کرد و در حالیکه اشک از محاسنش جاری می شد قسم می خورد و می فرمود والله و بالله از روزی که طلبه شدم تا این زمان چنین فکری به ذهنم خطور نکرده بود که روزی بخواهم رساله عملیه بنویسم، بالاخره کثرت درخواستها و رفت و آمدها باعث شد که ایشان برای رهایی از این آشوب و اضطراب بطور موقت جلسه استفتایی برگزار کنند و مشغول نوشتن رساله بشوند، و درضمن یک فتوای بقاء بر تقلید هم مردم از ایشان گرفتند و با این فتوا و شروع اولین جلسه استفتاء اوضاع آرام تر شد.

 

لذا جلسه رساله عملیه را فوراً تعطیل کردند، اما جلسه مناسک حج برقرار بود و تا مسئله شماره 55 ادامه داشت تا زمانی که بکلی اوضاع آرام شد این جلسه را هم تعطیل کردند آنگاه معلوم شد که هدف این شخصیت زاهد و وارسته آرام کردن مردم در این موضوع بود و به این هدف هم به کمک دعا و توسل نائل آمد.

 

و بالاخره روح بلند این فقیه کبیر و عارف کامل و استاد اخلاق در نزدیکی های اذان صبح روز جمعه 7/7/1374 به ملکوت اعلی پیوست و استان اصفهان و حوزه های علمیه شیعه را عزادار کرد و با تشییعی بی نظیر بعد از شهید آیت الله شمس آبادی با حضور هیئتهای اعزامی به نمایندگی از مراجع تقلید شیعه و رئیس جمهوری و نمایندگان مجلس و مقامات کشوری و لشکری جنازه پاک او را طبق وصیت آن مرحوم کنار مقبره ی علامه ی مجلسی به خاک سپردند و از طرف استاندار دو روز عزای عمومی در استان اصفهان اعلام شد و در حوزه علمیّه اصفهان یک هفته تعطیل اعلام شد و بازار اصفهان نیز سه روز تعطیل و سیاهپوش شد و تا چهلم آن مرحوم در اصفهان و سایر شهرستانها و بعضی از کشورهای خارجی از طرف اصناف مردم، علماء، مراجع تقلید، مقامات کشوری و لشکری مراسم ختم و بزرگداشت آن فقیه فرزانه برقرار بود .

 

 

------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:

1- برای اطلاع بیشتر در این زمینه به کتاب «طریق حق در سیر و سلوک» تالیف استادحاج شیخ علی فرزند آیت الله صافی اصفهانی (قدس سره) مراجعه فرمائید.

2- نامه آیت الله محزون در نزد استاد حاج شیخ علی صافی اصفهانی موجود می باشد.

 

***

 

زندگینامه حضرت آیت الله صافی اصفهانی (ره) به دستخط خویش –
طریق حق در سیر و سلوک صفحه8

 

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبـــــــــری بود

 

اهل تصوف و عارف نمایان کودن و بی سواد که برخلاف نص صریح آیات قرآن و روایات با علم مخالفت می کنند و خود نیز در جهل مرکب به سر می برند به این بیت شعر استدلال کرده و می گویند آیت الله صافی نیز با علم مخالف است و اصل در نظر ایشان آن است که با دوست به سر شود و چنین معنا می کنند که هرگاه در حلقه ی ذکر قرار گرفتیم یا در مجلس سماع به رقص و پایکوبی درآمدیم یا در محفل انسی به خواندن اشعار مثنوی و هو کشیدن پرداختیم و یا با کلاه بوقی گذاشتن و موهای سر و ریش و شارب را بلند گذاشتن و ادا و اطفارهای درویش ها را درآوردن و دور منقل نشستن و مشغول کشیدن سیگار و قلیان و... شدن و علی علی کردن و به عیش و نوش و خوش گذرانی پرداختن، با امثال این کارها انسان با دوست به سر می شود و باقی همه بی حاصلی و بی خبری است لذا این عیاش های کودن، برای گرم کردن بازار عیاشی و اخاذی خود، این نسبت ها را به بعضی علما و فقهای شیعه نیز می دهند و برای گول زدن عوام الناس، این بزرگواران را به خود منسوب می کنند و با تعریف و تمجید از بعضی از علمای حقه ی مکتب امام صادق مخصوصاً بعد از رحلت ایشان سعی در جا انداختن مطلب و ترویج فساد و فحشاء و بدعت ها می کنند.

 


یکی از فقهای شیعه که متأسفانه مظلومانه مورد آماج اینگونه اتهامات از ناحیه ی اهل تصوف و عارف نمایان دنیا طلب و ضد ولایتی های معروف به ولایتی ها و از سوی دشمنان دوست نمای آن بزرگوار قرار گرفته است مرحوم آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی است.


و ما شواهد زنده و مطالب ارزنده ای در دست داریم که حاکی از برائت و بیزاری آیت الله صافی از این منحرفین و دشمنان دین و آئین و از سران بی سر و پای آن ها می باشد که انشاء الله در فرصتهای مناسب منتشر خواهد شد.

 

مراد آیت الله صافی از شعر مذکور:

 


اما مراد آیت الله صافی از این بیت شعر آن است که اولاً آن ایام و ساعات و آناتی که انسان خود را در محضر حق می بیند و فقط برای رضای خدا کار می کند و با اهداف الهی و با اخلاص کامل عملی را انجام می دهد، آن ایام و ساعات و آنات، ایام و ساعات و آناتی است که با دوست به سر شده است خواه مشغول تحصیل باشد یا تدریس، خواه مشغول کار و کوشش و کسب و تجارت باشد یا مشغول غذا خوردن یا خوابیدن و استراحت و تفریح، عنوان و موضوع هرچه باشد فرقی ندارد فقط باید مشروع باشد هر عنوانی که معنونش با اخلاص و تحصیل رضای خدا تحقق پیدا کرد، آن زمان، زمانی است که با دوست به سر شده است.

 


در مورد علم نیز چنین است، هر زمانی که تحصیل علم فقط برای خدا بود، برای اعلای کلمه ی توحید بود، برای زنده نگهداشتن دین و آیین بود، برای زنده نگهداشتن نام مبارک پیغمبر و اهل بیت عصمت و طهارت بود، اخلاص در آن بود، همان زمان زمانی است که او با خدا بوده و خدا هم با او بوده، خدا از او راضی بوده و او هم از خدا راضی بوده «رضی الله عنهم و رضوا عنه».

 

پس ممکن است همان زمان تحصیل اوقات خوش بوده باشد، یعنی آن مقدار از تحصیلاتی که در آن اخلاص پیدا شده و جز خدا شائبه ای در آن وجود نداشته و در حین تحصیل یا تدریس یا تألیف یا تبلیغ در حضور حق بوده و هدف عالی و الهی بوده، آن مقدار از تحصیلات و کارهای علمی در ایام خوشی واقع شده که با دوست به سر شده است اما باقی (که اخلاص در آن نبوده یا برای دنیا بوده) همه بی حاصلی و بی خبری است.

 

لذا مرحوم آیت الله صافی می فرمایند: اگر تحصیل علم برای خدا باشد طالب و محصل آن علم محبوب همه ملائکه و محبوب خدا و محبوب اهل طاعت و خوبان عالم و انسانهای ممتاز می شود.[1]

 

و ثانیاً بر فرض که انسان در حین کارهای علمی در مرتبه ی حضور و اخلاص کامل نباشد و در تحصیل علوم در حد اعلای تهذیب قرار نگیرد تا بتواند با دوست به سر شود اما این دلیل نمی شود که به طور کلی علم را کنار بگذارد و با آن مخالفت کند و به بهانه های واهی از قبیل این که علم غرور می آورد، تکبر می آورد، خودخواهی و خودپرستی می آورد و امثال ذلک، شانه از زیر بار تحصیل علم خالی کند و عمر خود را به بطالت و عیاشی و خوش گذرانی و خوردن و خوابیدن و شب نشینی ها سپری کند و بگوید این تحصیلات و فراگرفتن علوم همه بی حاصلی و بی خبری است.

 

آیا تحصیل علم بی حاصلی است اما ولگردی ها و خوش گذرانی ها و شب نشینی ها و عمر به هدر دادن ها، بی حاصلی و بی خبری نیست؟!!

 

از آن عارف نمایانی که به ظاهر به خاطر این آفت ها با علم مخالفت می کنند، سؤال می کنیم که آیا در رشته های دیگر این آفت ها راه پیدا نمی کند؟ آیا در میان دکتر ها و مهندسان این آفت ها راه ندارد؟ آیا در میان نجارها و آهنگران و کشاورزان آفت غرور، خودخواهی و تکبر وجود ندارد؟! و هم چنین در میان سایر حرفه ها و از همه واضح تر و روشن تر، آیا در میان عارف نمایان و مدعیان مقامات و اهل ذکر آفت خودخواهی و خودپرستی و تکبر و غرور و تفوق طلبی وجود ندارد؟!! چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.

 

اگر احتمال آفت هست در همه جا این احتمال هست پس چرا فقط با علم مخالفت می کنید؟ چرا دکّان خود را از این آفت ها مبرّا می دانید، معلوم می شود که کاسه ای زیر نیم کاسه است و آن شاید این باشد که اولاً مطابق است با روحیه ی آسایش طلبی و خوش گذرانی آن ها، زیرا تحصیل علم با راحت طلبی و شب نشینی ها و روزها را در خواب طی کردن، نمی سازد.

 

ثانیاً نکته ی دقیق این است که باید گفت چون علم است که جهل را کنار می زند و عالم است که جاهل را رسوا و توبیخ می کند و بوسیله ی علم راه حق و صراط مستقیم مشخص می شود و راه از بی راهه تشخیص داده می شود بالعلم یطاع الله و یعبد و بالعلم یعرف الله و یوحد. یعنی بوسیله ی علم خداوند اطاعت و عبادت می شود و به وسیله ی علم معرفت و توحید حاصل می شود.

 

لذا جاهل قدرت مقابله با خانقاه را ندارد، قدرت مقابله با یاوه سرایی های فلسفی را ندارد، تنها عالم است که می تواند در مقابل آن ها قد علم کند، آن ها که با آیات قرآن مأنوس بوده اند، آن ها که با لسان روایات آشنایی داشتند، آن ها که قدرت استنباط دارند، آن ها که قدرت تشخیص علمی دارند می توانند انحرافات و بدعت ها و خلاف شرع های بین آن ها را بیان کنند.

 

به همین دلیل علم باید در نظر آنها محکوم و مطرود و مردود باشد تا بتوانند چند صباحی جولان بدهند و به دنیای خود برسند.

 

از همه ی این ها که بگذریم، این سئوال را از وجدان های بیدار عالم داریم که اگر قرار بود همه ی مسلمین و یا همه ی انسان های روی زمین عقیده ی شما را داشته باشند و دور علم را قلم بگیرند و آن را رها کرده با آن مخالفت کنند، وضعیت مردم دنیا به چه صورتی در می آمد؟ در همه ی زمینه ها، از دینش، از ایمانش، از آدابش، از معاشرتش، از اخلاقش، از تمدنش، از فرهنگش از هنرش و از همه چیزش.

 

زیر بنای همه ی این ها علم است و مرحوم آیت الله صافی، فقیهی که دشمن سرسخت خانقاه و معارف بیگانگان است می فرماید «علم از اهم موجبات سعادت و کمال است»

 

و همچنین در صفحه 845 درسهای اخلاقشان می فرمایند: « البته علم هایی هم که مربوط به استکمال نیست خوب است و در حد خودش هم باید وجود داشته باشد (واجب کفایی است)»

 

پس این شعر چیزی را به نفع عقاید باطل شما ثابت نمی کند بلکه این خود دلیل بر بطلان عقیده ی شماست.

 

چون اولاً در حین تحصیل علم و در متن کارهای علمی، انسان می تواند با نیت پاک عملش را صالح و خالص و مقدس کند تا با دوست به سر شود.

ثانیاً بر فرض هم که با دوست به سر نشد این دلیل بر آن نیست که چون بی حاصلی و بی خبری است کنار گذاشته شود و با آن مخالفت شود.

 

بی حاصلی یعنی این زحماتی که می کشی در تحصیل علم یا در سایر رشته ها اگر با اخلاص نباشد با نیت پاک نباشد اگر هدف الهی نباشد حاصلی ندارد، یعنی تو را به محبوب نمی رساند، تو را به آن مقام امن رضا که رضی الله عنهم و رضوا عنه باشد نمی رساند.

 

اما اگر کسی به این مقام نرسیده باشد ولی بتواند مثلاًبرق را اختراع کند و دنیا را روشن کند و به مردم خدمت کند آیا طبق نظر شما بگوید این کار را نمی کنم چون بی حاصلی و بی خبری است؟!!

 

آیا آن مادری که در پرورش فرزندش هدفش شیطانی است باید به او گفت به کودک خود غذا نده (تا بمیرد) چون این غذا دادن بی حاصلی و بی خبری است؟!! و...

 

ای سبک بالان فاین تذهبون، با چنین منطق های غلط و تمسخر آمیزی به کجا می روید، این ره که شما می روید به ترکستان است.

 

در هاون ایام چه درها که شکستید
آن سرمه دیده است بسائید بســائید

 

لذا می بینیم که مرحوم آیت الله صافی ابتدا می نویسد «اینها همه به جا اما» بعد از آن شعر را می نویسد، یعنی این تحصیلات و فراگرفتن علوم همه بجا و خوب است اگر چه در اوقات خوش هم قرار نگرفته باشد، اما از همه چیز بهتر و خوش تر آن اوقاتی است که با اخلاص عمل و هدف الهی با دوست به سر می شود حال چه آن اوقات تحصیل باشد یا اوقات تفریح باشد یا اوقات عبادت و ذکر باشد یا اوقات غذاخوردن یا خوابیدن یا کسب و کار باشد فرقی ندارد. این است مراد مرحوم والد از شعر مذکور .

 

کاش غرور دلها درهم می شکست و راستی و درستی، عدالت و یک رنگی همه جا را فرا می گرفت و شجر حیات دوباره شکوفا می شد.

 

خداوندا دلی ده که در کار تو جان گیرد و جانی ده که در کار آن جهان باشد.

 

اصفهان- دارالصادق (علیه السلام)    
علی صافی اصفهانی          

برگرفته از مجله نورالصادق شماره 4 صفحه 6

---------------------------------------------------
پی نوشت :

[1] درسهای اخلاق جلسه 70

محتوای بیشتر در این بخش: « مقدمات اولین سفر حج

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

علامه فقیه آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی رحمه الله ، پدر فقیه وارسته آیت الله علی صافی اصفهانی و رییس حوزه علمیه اصفهان که مقدمات را در اصفهان و قم به پایان رساندند، سطح را اکثراً در قم مقدار زیادی از شرح لمعه را نزد آیت الله العظمی مرعشی، و معالم را نزد آقای صدوقی و زیادی از رسائل و مکاسب را نزد آقای آیت الله شیخ عبدالرزاق نائینی و مقداری از سطح مکاسب را نزد امام(ره) خواند. مقداری از تفسیر جوامع الجامع را با ...

ادامه ...

تماس با ما

home-icon-  اصفهان، چهارراه عسگریه ، خیابان صغیر اصفهانی ، ابتدای کوچه شماره 9 ، پلاک 70 ، دارالصادق اصفهان

mail-black  

     

telephone  32317981 ، 03132317982

printer2  32317983